نمایشنامهی «روز مرگ در داستان هملت»، نوشتهی برنار-ماری کلتس، در سال ۱۹۷۴ نوشته شد، زمانی که نویسنده در آغاز راه دراماتورژی خود بود. این اثر هرچند در دوران زندگی او منتشر نشد، پس از مرگش در سال ۲۰۰۶ توسط انتشارات Les Éditions de Minuit به چاپ رسید و از آن پس به عنوان یکی از تجربههای درخشان و خاص در اقتباس شکسپیری مورد توجه قرار گرفت. این نمایشنامه برداشتی مینیمالیستی، شاعرانه و روانشناختی از هملت شکسپیر ارائه میدهد که هم ادای دین است و هم گسستی کامل از قالب کلاسیک آن. برخلاف نسخهی اصلی، کلتس نمایش را به چهار شخصیت محدود میکند: هملت، گرترود، کلودیوس و اوفلیا. دیگر شخصیتها، ماجراهای سیاسی و پسزمینههای تاریخی حذف شدهاند و در عوض، کانون درام به درون خانواده کشیده میشود. در این نسخه، درام به شکلی عمیقا روانشناختی و فشرده رخ میدهد؛ مجموعهای از برخوردها، تراژدیها و مرگها که بهجای بیرون، درون آدمها را درگیر میکنند. آنچه در نسخهی شکسپیر امری عمومی و سیاسی بود، در نمایش کلتس به درامی خانوادگی و کلوزآپ بر گسستهای عاطفی و اضطرابهای فردی تبدیل میشود. کلتس از ترجمهی فرانسوی ایو بونفوی از هملت بهره میبرد و با برشدادن و بازچینی دیالوگها، متنی خلق میکند که هم شاعرانه است و هم شکسته؛ متنی با ساختاری تکهتکه، تکرارشونده و نمادین که با دقتی وسواسگونه به ضرباهنگ روانی شخصیتها وفادار میماند. سبک او مینیمالیستی، اما دروننگرانه و تند است. شخصیتها در فضایی تقریبا محصور، درگیر نوعی «تنهایی وحشتناک» میشوند که در آن، زبان از معنا تهی میشود و روابط فرو میپاشند. نمایش در پنج سکانس میگذرد و هر صحنه چون موجی روانی، مخاطب را از مرحلهای به مرحلهی دیگر از اضطراب و خشونت میبرد. مضمون اصلی اثر حول فروپاشی خانواده و ناکارآمدی زبان در مواجهه با رنج و خیانت میچرخد. خشونت نه از ساختار اجتماعی، بلکه از انزوای عاطفی و شکافهای روانی نشئت میگیرد. هر چهار شخصیت سرانجام میمیرند، اما مرگ آنها نتیجهی طرحی سیاسی یا قضا و قدری اسطورهای نیست؛ بلکه پایان اجتنابناپذیر مواجهههایی است که درون هر کدام جریان دارد. بنابراین، کلتس با حذف پسزمینههای سیاسی، نمایشی خالص از اندوه، بیاعتمادی و شکست شخصی ترسیم میکند. این اثر پس از انتشار مورد استقبال قرار گرفت و نخستینبار در سال ۲۰۰۶ در تئاتر دو مارشه او گرینز فرانسه اجرا شد. اجراهای دیگری نیز در سوئیس، آلمان و بعدها بهصورت اپرای معاصر در متز دیده شد. بهویژه در اجرای اشتوتگارت، کارگردان با تمرکز بر بیرحمی درونی اثر، جنبههای روانشناختی و ساختار زبانی آن را برجسته کرد. در نسخهی اپرایی که توسط پیر تیلوی در سال ۲۰۱۱ ساخته شد، موسیقی الکترونیک و کلاسیک برای بازتاب خشونت و انزوای شخصیتها درهم آمیخته شد. «روز مرگ در داستان هملت» در تاریخ هملت نمایشی است که بین جهان شکسپیر و بیان شاعرانهی مدرنیستی معلق مانده؛ هم به سنت ادبی وفادار است و هم آن را متلاشی میکند. برای خوانندگانی که به اقتباسهای ساختارشکنانه از متون کلاسیک، درام خانوادگی عمیق و تراژدیهای روانشناختی علاقهمندند، این اثر نهتنها بازخوانیای جذاب، بلکه تجربهای ادبی و حسی ناب محسوب میشود.