فراکرانگی

(After Finitude)

«فراکرانگی» نوشته کانتن میاسو یکی از بحث‌برانگیزترین و اثرگذارترین متون فلسفه معاصر است؛ کتابی کوتاه، فشرده و جسورانه که می‌کوشد مسیر فلسفه پساکانتی را از بنیاد به چالش بکشد. اهمیت این اثر فقط در طرح چند اصطلاح تازه نیست، بلکه در این است که میاسو مسئله‌ای را دوباره به مرکز فلسفه بازمی‌گرداند که بسیاری از سنت‌های مدرن از آن فاصله گرفته بودند: آیا می‌توان از جهانی سخن گفت که مستقل از انسان، اندیشه، ادراک و زبان وجود دارد؟ او معتقد است فلسفه مدرن، به‌ویژه پس از کانت، بیش از اندازه در نسبت میان ذهن و جهان گرفتار شده و توانایی اندیشیدن به «مطلق» یا واقعیت مستقل از انسان را از دست داده است. «فراکرانگی» تلاشی است برای شکستن همین حصار. میاسو نقطه عزیمت خود را نقد چیزی قرار می‌دهد که آن را «همبسته‌گرایی» می‌نامد. منظور او از همبسته‌گرایی این است که فلسفه مدرن معمولا ادعا می‌کند ما هرگز به جهان در خود دسترسی نداریم، بلکه فقط با جهانی سروکار داریم که برای ما پدیدار می‌شود یا در نسبت با ذهن، زبان، تاریخ، بدن یا ساختارهای شناختی ما معنا پیدا می‌کند. در این چارچوب، نه می‌توان از سوژه بدون جهان سخن گفت و نه از جهان بدون سوژه. میاسو این موضع را محدودکننده می‌داند، زیرا به باور او فلسفه را درون دایره تجربه انسانی زندانی می‌کند و اجازه نمی‌دهد واقعیت پیشاانسانی یا ناانسانی را به‌درستی بفهمیم. یکی از مهم‌ترین استدلال‌های کتاب از طریق مفهوم «نیاکانی» و «فسیل بنیادین» طرح می‌شود. علوم طبیعی درباره رویدادهایی سخن می‌گویند که پیش از پیدایش حیات، آگاهی و انسان رخ داده‌اند؛ برای مثال، شکل‌گیری زمین، پیدایش ستارگان یا سن سنگواره‌هایی که به میلیون‌ها و میلیاردها سال پیش بازمی‌گردند. میاسو می‌پرسد اگر هر سخن معنادار درباره جهان فقط در نسبت با یک سوژه ممکن باشد، پس چگونه باید گزاره‌های علمی درباره دورانی را فهمید که هیچ سوژه‌ای وجود نداشته است؟ آیا باید گفت این گزاره‌ها فقط به معنای «برای ما اکنون چنین پدیدار می‌شوند» معتبرند؟ پاسخ میاسو منفی است. او معتقد است علم مدرن واقعا درباره جهانی سخن می‌گوید که پیش از ما و مستقل از ما وجود داشته است، و فلسفه باید بتواند این واقعیت را جدی بگیرد. در گام بعد، میاسو به سراغ اصل دلیل کافی می‌رود؛ اصلی که می‌گوید هر چیزی باید دلیلی برای بودن خود داشته باشد. او برای خروج از همبسته‌گرایی، این اصل را کنار می‌گذارد و به جای آن ایده‌ای رادیکال مطرح می‌کند: تنها امر ضروری، خود امکان و تصادف است. به بیان دیگر، هیچ موجود، قانون یا نظم خاصی ضرورت مطلق ندارد. جهان می‌تواند چنین باشد، اما می‌توانست کاملا متفاوت باشد. حتی قوانین طبیعت نیز از نظر میاسو ضرورت درونی ندارند. آنچه ضروری است، نه ثبات جهان، بلکه امکان دگرگونی بی‌دلیل آن است. این ایده در قالب «ضرورت امکان» صورت‌بندی می‌شود. در اینجا میاسو خوانشی تازه از مسئله هیوم درباره علیت ارائه می‌دهد. هیوم نشان داده بود که ما نمی‌توانیم ضرورت رابطه علت و معلول را با تجربه یا منطق اثبات کنیم. کانت برای حل این مشکل، ضرورت علیت را به ساختارهای ذهن نسبت داد؛ یعنی ذهن انسان جهان را بر اساس قواعدی ضروری تجربه می‌کند. اما میاسو راه دیگری می‌رود. او می‌گوید شاید ناتوانی ما در اثبات ضرورت قوانین طبیعت نه به دلیل محدودیت ذهن، بلکه به این دلیل باشد که چنین ضرورتی اساسا وجود ندارد. قوانین طبیعت تا زمانی برقرارند که برقرارند، اما هیچ دلیل نهایی و تضمین متافیزیکی برای بقای آن‌ها در کار نیست. نتیجه این استدلال، مفهوم «ابرآشوب» است. ابرآشوب نزد میاسو به معنای بی‌نظمی ساده یا هرج‌ومرج تجربی نیست. منظور او واقعیتی مطلقا بی‌دلیل است که در آن هر چیزی می‌تواند دگرگون شود، حتی خود قوانین دگرگونی. با این حال، ابرآشوب لزوما به معنای نابودی نظم نیست؛ بلکه می‌تواند نظم‌های پایدار و موقتی نیز پدید آورد. جهان فعلی ما، با قوانین نسبتا ثابت فیزیکی، از نظر میاسو می‌تواند یکی از همین نظم‌های موقت باشد. این نگاه، هم با جبرگرایی متافیزیکی فاصله دارد و هم با این تصور که واقعیت باید حتما بر بنیاد ضرورتی عقلانی بنا شده باشد. یکی از جنبه‌های مهم کتاب، جایگاهی است که میاسو برای ریاضیات قائل می‌شود. او معتقد است اگر راهی برای اندیشیدن به واقعیت مستقل از انسان وجود داشته باشد، آن راه از زبان ریاضی می‌گذرد. ریاضیات به ما امکان می‌دهد از ویژگی‌هایی سخن بگوییم که وابسته به تجربه زیسته یا پدیدار انسانی نیستند. البته همین بخش از نظریه او محل مناقشه است، زیرا اتکای او به ظرفیت هستی‌شناختی ریاضیات، به‌ویژه در نسبت با نظریه مجموعه‌ها، در کتاب به طور کامل بسط نمی‌یابد و برای بسیاری از خوانندگان بیش از حد انتزاعی باقی می‌ماند.

ثالث
9786223843778
۱۴۰۵
۲۱۵ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول