دوردست

(Doordast)

«وقتی که او نیست یعنی، دیگر چیزی برای از دست دادن باقی نمانده. هیچ چیز.» قانون زندگی همین بود و او در تمام کتاب‌هایی که در طی سالیان خوانده بود با همین قوانین ازلی و ابدی مواجه می‌شد. حتی همین امشبی که از «آناآخماتوآ» و زندگی‌اش خوانده بود. مساله بر سر «پذیرفتن» بود. پذیرفتن چیزهایی از زندگی که او سالهای سال لجوجانه به تک تکشان گفته بود: نه!

افراز
9786003264915
۱۴۰۰
۲۲۳ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های میثم نبی
دنیا در آغوش من است
دنیا در آغوش من است من از آذری چیزی نمی‌فهمم رحمان. اما هر بار که می‌خوانی تصویر دختری از ایل را با روسری رنگی در مقابل چشمم مجسم می‌کنی. و من به تصویر خیالی دختری می‌اندیشم که شبیه مونالیزا بر صورتم لبخند می‌زند. زخم سارا توی صدای تو است، تو مردی و خبر نداری اما من این‌ زخم‌‌های زنانه را خوب می‌شناسم. حتی اگر بین ...
آلما
آلما نه سیاوشم نه تهمینه و نه کیکاووسی که رستمی برای نجاتش بیاید. از همه‌ شمشیرهای نیاکانم یک چاقوی کوچک چینی و از تمام قدرت‌های رزم‌آوران و پیشینیانم تنها همین بند کوچک چرمی که به دوردست پیچیده‌ام به یادگار مانده برایم. نیستی رستم دستان. در کنارم نیستی که اگر بودی با همان گرز گران در دست زیر لب برایم زمزمه می‌کردی ...
مشاهده تمام رمان های میثم نبی
مجموعه‌ها