کتاب «سه بار در سپیدهدم» اثر الساندرو باریکو از سه روایت کوتاه تشکیل شده که هرکدام در زمان سپیدهدم رخ میدهند. این سه داستان ظاهرا جدا از هماند، اما دو شخصیت محوری در هر سه حضور دارند و هر بار در شرایط و مکان متفاوتی با هم روبهرو میشوند. این دیدارها نه ادامهی خطی یکدیگر، بلکه بازآفرینیهایی متفاوت از یک مواجههاند، گویی هر بار فرصتی تازه برای برقراری ارتباط یا درک متقابل شکل میگیرد. در داستان اول، زن و مرد در لابی یک هتل ناشناس ملاقات میکنند. گفتوگویشان آرام و گاه پر از مکث است، اما پشت کلمات، نشانههایی از گذشته و وضعیت پیچیدهی هر دو پنهان شده. داستان دوم آنها را در فضایی کاملا متفاوت یعنی یک ایستگاه پلیس کنار هم قرار میدهد. اینبار شرایط رسمیتر است و موقعیت حس ناامنی و جدیت بیشتری دارد، اما همچنان همان پیوند نامرئی بینشان جریان دارد. روایت سوم دوباره به هتلی دیگر و ساعاتی پیش از طلوع بازمیگردد. این دیدار حالوهوایی پایانی و جمعبندیگونه دارد؛ گفتوگوها به سمت پذیرش و پایان یک مسیر مشترک میروند. هر سه داستان فضایی مینیمال دارند و بخش زیادی از بار معنایی را سکوتها، جملات کوتاه و جزئیات کوچک به دوش میکشند. باریکو در این اثر از پیرنگ پیچیده یا توضیحات مفصل پرهیز میکند و و با برقراری گفتوگوهای فلسفی و شاعرانه میان شخصیتها، بیشتر به حسوحال و کیفیت لحظهها توجه دارد. تکرار موقعیت سپیدهدم بهعنوان زمانی بین شب و روز، نمادی از گذار، امکان تغییر و شروع دوباره است.