نیست نیست
انگار توی تمام خانه ها همیشه یکی هست که چیزی را گم می کند و داد می زند: نیست! نیست! آن وقت یکی دیگر باید بیاید و ...
آی یای یای یای
خوابت می آید، اما باید بیدار شوی و همراه مامان بروی، آی یای یای یای، چه کار سختی! راستی می دانی که داری کسی را صدا می زنی؟ ...
عروس بی تور
یک عروس خوشگل و خیلی گنده لباس عروسی اش را پوشیده و با لب و لوچه ی آویزان وسط غار نشسته. چرا؟ زرنگی؟ اگر می خواهی بدانی باید قصه را بخوانی!
یواش یواش
کجکی فکر می کرد چرا همه این قدر یواش کار می کنند؟ او حوصله ی صبر کردن نداشت. دلش می خواست کارها تند و تند انجام شود. برای همین...