یک بچه زرافه ای صبحانه نخور بود که از برگ اکالیپتوس و هویج متنفر بود! برای همین فکر کرد این بار برای صبحانه چی بخورد و چی نخورد؟ یک دفعه گردن درازش را تا آسمان بالا کشید و یک گاز از خورشید زد!
۱۹ رمان
پروین پناهی، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به داستان فارسی، رابطههای انسانی و تجربه اجتماعی نزدیکاند. این معرفی قرار نیست فهرستوار باشد؛ مهمتر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتابهای او میرود.
در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع میشود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئلهای انسانی. همین نقطه شروع باعث میشود متن فقط اطلاعات ندهد و حالوهوایی مستقل پیدا کند.
از آثار یا زمینههای شناختهشده او ...
سه غول کچل به دنبال گنج
یک روز سه دیو کچل به نام های غرغرو، زرزرو و ورورو پشت کوه های بلند نشسته بودند و حوصله شان حسابی سر رفته بود! آن ها نمی دانستند باید چه کار کنند تا این که یکی از آن ها گفت: «چطور است برویم دنبال گنج؟» گنج! بله! یک گنج واقعی...
وانت آبی قراضه
آن روز کلاغ قاروقارکنان رفت و نشست روی وانت آبی قراضه. نگاهش کرد و گفت: «عجب وانت درب و داغانی! تو وانتی یا گاری؟ وانت ناراحت شد و گفت: «تصادف کردم! دارم پول هایم را جمع می کنم تاریخت و قیافه ام را درست کنم!» بعد به خودش تکانی داد و...