شکلگیری ایدهی اولیهی کتاب «دربست (پنجاه و هشت روایت کوتاه از خیابان)» نوشتهی خالد الخمیسی که با عنوان اصلی «تاکسی» در نیمهی دوم دههی دو هزار در قاهره منتشر شد، محصول گشتوگذارهای مداوم و روزمرهی یک نویسنده و جامعهشناس در یکی از شلوغترین و ملتهبترین پایتختهای جهان عرب است. علیرضا رحمانی در ترجمهی فارسی این اثر توانسته است روح حاکم بر پنجاه و هشت مونولوگ و گفتگوی مستندگونهی الخمیسی با رانندگان تاکسی قاهره را به خوبی حفظ کند. این اثر نوعی تاریخ شفاهی و مردمنگاری ادبی از متن خیابان است که الخمیسی به عنوان یک مسافر دائم، صرفا یک ناظر منفعل یا ضبطصوت متحرک نیست، بلکه با بازآفرینی گفتگوهای درون تاکسی، این وسیلهی نقلیهی عمومی را به یک فضای اجتماعی سیار و تریبونی آزاد تبدیل میکند. در فضای تنگ و متحرک تاکسی، از پیرمرد دلتنگ دوران جمال عبدالناصر گرفته تا جوان لیسانسیهی بیکار و خشمگین و از رانندهی مذهبی سنتی تا فردی با نگاه کاملا سکولار، همگی رو به صندلی عقب، سفرهی دل خود را باز میکنند و خردهروایتهایی از وضعیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مصر منتهی به تحولات ژانویهی ۲۰۱۱ را بازگو میسازند. ساختار کتاب بر پایهی طنز سیاه و تناقضهای رفتاری جامعهای بنا شده که در زیر پوست ترافیک، آلودگی و نابرابریهای شهری دستوپا میزند. نویسنده با هوشمندی تمام از به کار بردن اصطلاحات ادبی سنگین پرهیز کرده و لحن محاورهای، زنده و تند تیز خیابانهای مصر را به خدمت گرفته است تا فشارهای خردکنندهی معیشتی، کار اجباری در شیفتهای هجدهساعته، فساد ساختاری پلیس راهنمایی و رانندگی و بروکراسی فلجکننده را به تصویر بکشد. همین ویژگی منحصربهفرد اثر را از یک گزارش جامعهشناختی خشک دانشگاهی متمایز میکند؛ چرا که در اینجا ما با انسانهای واقعی، با تمام غرولندها، لطیفههای سیاسی برآمده از دل فقر و حتی توهمات توطئهی رایج میان تودهها مواجه هستیم. رانندگان تاکسی در این پنجاه و هشت سواری کوتاه نقش «راویان مستقیم خیابان» را بازی میکنند که به دلیل ارتباط روزانه با طبقات مختلف مردم، دقیقترین پالسها را از وضعیت واقعی کشور منعکس میکنند؛ تا جایی که بسیاری از تحلیلگران، این کتاب را پیشبینی دقیقی از فوران ناگهانی خشم عمومی و وقوع بهار عربی در مصر میدانند. ارزش ساختاری و فرمی «دربست» در مرز باریک میان مستندنگاری، روایات جستاری و ادبیات داستانی شکل میگیرد که در آن شهر قاهره به عنوان یک کلانشهر نابخشوده و همیشه بیدار، خود به یکی از شخصیتهای اصلی کتاب تبدیل میشود. الخمیسی ثابت میکند که برای درک نبض واقعی و هویت شهری یک کشور، نیازی به تحلیل بیانیههای رسمی یا تاریخنگاریهای کلان دولتی نیست، بلکه میتوان واقعیت زیرپوست شهر را از دل لایههای پنهان همین خردهروایتهای روزمره و آدمهای نامرئی خیابان بیرون کشید. اینجاست که استفادهی ارگانیک از کلمات و اصطلاحات عامیانه در کنار تحلیل موجز نویسنده، به متن قدرتی ملموس میبخشد تا خواننده حس کند خود روی صندلی عقب یکی از همین تاکسیهای فرسودهی قاهره نشسته و به صدای بیصدا ترین لایههای جامعه گوش میسپارد.