شهری که روزگاری در آن زندگی می کردیم

(Above the Ether)

وقتی صحبت از ادبیات پساآخرالزمانی و رمان‌های دیستوپیایی می‌شود، ذهن ما ناخودآگاه به سمت انفجارهای بزرگ، جنگ‌های هسته‌ای، زامبی‌ها یا ویرانی‌های ناگهانی هالیوودی می‌رود؛ اما کتاب «شهری که روزگاری در آن زندگی می‌کردیم» نوشته‌ی اریک بارنز، با تمام این تصویرهای کلیشه‌ای فاصله دارد و یک فروپاشی آرام و فرسایشی را به نمایش می‌گذارد. بارنز در این رمان دست روی یکی از ملموس‌ترین بحران‌های جهان امروز یعنی تغییرات آب‌وهوایی و بحران‌های اقلیمی گذاشته است. داستان در فضایی بسیار شبیه به دنیای معاصر ما جریان دارد؛ جایی که طبیعت دیگر مهربان نیست و میان دو حد وسط مرگ‌بار، یعنی خشک‌سالی‌های سوزان طولانی و توفان‌ها یا سیلاب‌های مهارنشدنی نوسان می‌کند. نویسنده برای روایت این مستند داستانی از سقوط تمدن، از یک ساختار چندصدایی و لایه‌لایه استفاده کرده است تا نشان دهد چطور یک بحران بزرگ اقلیمی می‌تواند آدم‌هایی از طبقه‌های اجتماعی مختلف را تحت تأثیر قرار دهد. ماجرا از زبان چندین شخصیت بی‌نام که با عنوان یا شغلشان شناخته می‌شوند، روایت می‌شود؛ یک پدر که همراه فرزندان کوچکش از سیل و سونامی فرار کرده و در میان ویرانه‌ها برای بقا می‌جنگد، یک پزشک و همسرش در کمپ پناهندگان مهاجران اقلیمی، یک تاجر ثروتمند که از درون پناهگاه لوکس خود شاهد سقوط بازارهای مالی است و زنی که در صنف املاک، خانه‌های در حال نابودی را به ثروتمندان ناامید می‌فروشد. شکاف طبقاتی و نابرابری اجتماعی یکی از اصلی‌ترین موضوعاتی است که اریک بارنز در این رمان چندروایتی به زیبایی به آن ناخنک می‌زند. جامعه‌ی به‌تصویر‌کشیده‌شده در کتاب، به دو بخش کاملا مجزا تقسیم شده است؛ «شهروندان مرفه» که در مناطق حفاظت‌شده و برج‌های لوکس با امکانات رفاهی و تصفیه هوا زندگی می‌کنند و «مردمان حاشیه» که در جاده‌ها، کمپ‌ها و شهرهای متروکه رها شده‌اند. این تقابل نشان می‌دهد حتی در آستانه‌ی نابودی کامل سیاره‌ی زمین، ساختارهای سرمایه‌داری همچنان تلاش می‌کنند تا از امنیت و بقا، یک کالای تجاری بسازند. با پیشروی داستان و شدیدترشدن توفان‌ها، این لایه‌های محافظتی ثروتمندان نیز شروع به ترک‌خوردن می‌کند و تمام این شخصیت‌های موازی در نقطه‌ای که خطوط تمدن به پایان خود نزدیک می‌شوند، با یکدیگر تقاطع پیدا می‌کنند؛ جایی که دیگر نه پول کارساز است و نه پناهگاه‌های تکنولوژیک، و فقط غریزه‌ی بقا حرف اول را می‌زند. لحن اریک بارنز در این اثر بسیار ساده، سرراست و بدون تکلف‌های ادبی بیهوده است که همین ویژگی، خواندن آن را برای نوجوانان و علاقه‌مندان به ادبیات اقلیمی (Climate Fiction) بسیار روان و جذاب می‌کند. نثر رمان حالت مینیمال و ملانکولیک دارد و حس عمیقی از فقدان، از دست دادن و دلتنگی برای روزگاری که زمین هنوز زنده و قابل سکونت بود را به مخاطب منتقل می‌کند؛ همان ایده‌ای که در عنوان فارسی کتاب یعنی «شهری که روزگاری در آن زندگی می‌کردیم» به زیبایی منعکس شده است. بارنز با تمرکز بر مفاهیمی مثل قدرت همدلی، دلسوزی، عشق پدرانه و پیوندهای کوچکی که در بدترین شرایط میان غریبه‌ها شکل می‌گیرد، نشان می‌دهد حتی در زمان فروپاشی زیرساخت‌ها و شهرهای بزرگ، انسانیت آخرین چیزی است که در برابر فاجعه مقاومت می‌کند؛ اثری که خواندنش یادآور شاهکارهایی مثل ایستگاه یازده اثر امیلی سنت جان ماندل یا سال سیل مارگارت اتوود است.

جمهوری
9786004680936
۱۴۰۰
۲۸۰ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول