آن روز کلاغ قاروقارکنان رفت و نشست روی وانت آبی قراضه. نگاهش کرد و گفت: «عجب وانت درب و داغانی! تو وانتی یا گاری؟ وانت ناراحت شد و گفت: «تصادف کردم! دارم پول هایم را جمع می کنم تاریخت و قیافه ام را درست کنم!» بعد به خودش تکانی داد و...
۱۹ رمان
پروین پناهی، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به داستان فارسی، رابطههای انسانی و تجربه اجتماعی نزدیکاند. این معرفی قرار نیست فهرستوار باشد؛ مهمتر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتابهای او میرود.
در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع میشود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئلهای انسانی. همین نقطه شروع باعث میشود متن فقط اطلاعات ندهد و حالوهوایی مستقل پیدا کند.
از آثار یا زمینههای شناختهشده او ...
یک بچه زرافه ی صبحانه نخور!
یک بچه زرافه ای صبحانه نخور بود که از برگ اکالیپتوس و هویج متنفر بود! برای همین فکر کرد این بار برای صبحانه چی بخورد و چی نخورد؟ یک دفعه گردن درازش را تا آسمان بالا کشید و یک گاز از خورشید زد!