زیر سایه دلی

(Zir-e Saye Deli)

دریا که بعد از مرگ پدرش، با خواهرش دلارام و مادرش زندگی می‌کند، در شرف آشنایی با مردی است که خیلی برای این ازدواج پافشاری می‌کند، اما بعد از اولین جلسه‌ی خواستگاری و برخورد زننده‌ی دلارام، به‌طور ناگهانی پا پس می‌کشد و زندگی دریا برای بار دوم دچار تنش طردشدگی از سمت مردی که قرار بوده یک عمر هم‌سفرش باشد، می‌شود. اما از آنجایی که در همیشه روی یک پاشنه نمی‌چرخد، دریا تصمیم می‌گیرد جلوی زورگویی‌های دلارام بایستد و زندگی‌اش را بدون دخالت‌های خواهرش بسازد و از زیر سایه‌ی کنترل‌گری‌هایش دربیاید، اما دست سرنوشت کسی را سر راه دریا قرار می‌دهد که نه خودش و نه دلارام، هیچ تصوری از آنچه در آینده برایشان اتفاق خواهد افتاد، ندارند. شخصیت‌پردازی داستان عالی و کاملا حساب‌شده بود. اگر به خواندن قصه‌های کاملا خانوادگی با مضمون عاشقانه و ساده و البته خوشخوان علاقه‌مند هستید، می‌توانید زیر سایه دلی را در فهرست علاقه‌مندی‌های خود داشته باشید.

9786226667395
۱۴۰۰
۳۹۸ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده سیمین شیردل
۱۵ رمان سیمین شیردل، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به عشق، خانواده، رابطه و روایت عامه‌پسند نزدیک‌اند. در معرفی او، بهتر است به جای جمله‌های کلیشه‌ای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتاب‌هایش برمی‌گرداند. مسیر کار او نشان می‌دهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان می‌آید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمان‌های پرخواننده‌ای که بی‌واسطه با مخاطب حرف می‌زنند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او می‌توان به رمان‌ها ...
دیگر رمان‌های سیمین شیردل
نصیب
نصیب گرمای ظهر تابستان آزاردهنده بود. با وجود این محکم چادرش را به خود پیچید و رویش را محکم‌تر از قبل گرفت. هرچند که نفس کشیدن برایش دشوار می‌شد، اما چاره‌ای نداشت. صدای قدم‌ها نزدیک‌تر و نزدیک‌تر می‌شد. در کمرکش کوچه ناگهان دست سنگینی او را از پشت در آغوش کشید. هول برش داشت و بی‌اختیار جیغ کشید...
دوباره برگرد
دوباره برگرد دوباره برگرد و ببین که من بزرگ شدم شاید کمی دیر باشد دوباره برگرد و ببین که عاشق شدم شاید کمی دیر اما شدم دوباره برگرد تا نقطه سر خط باشیم در امتداد دو خط موازی...
آرام
آرام سایه‌بان نگاهت، در دمادم بارش ابرها، مخمور و شکننده و پرتاب. وقتی بر گونه‌های لعابینت، قطرات اشک می‌غلطد، چه زیباست! دیدن مژگان نمناکت.
خوش هوندی لیلی
خوش هوندی لیلی کاش می‌شد از خاطرات آن شب کذایی گذر کنم. مگر می‌شد بدون عبور از دیروز به امروز رسید؟ باید از آن شب می‌گذشتم تا به فردا برسم. شاید بتوانم به صراحت بگویم سرنوشت من از همان شب رقم خورد. همان شبی که قرار بود در جشن فارغ‌التحصیلی دوستم داشتم شرکت کنم. یک شب برای هزار شب کافی بود. یک شب ...
مشاهده تمام رمان های سیمین شیردل
مجموعه‌ها