موسسه سرپرستی ارواح

(Dial-a-Ghost)

ویلکینسون‌ها داشتند به خوبی و خوشی کنار هم زندگی می‌کردند که یکباره دنیایشان زیرورو شد. زمان جنگ بود و انتظار هر چیزی را داشتند جز این یکی. آن روز داشتند وسایلشان را برمی‌داشتند تا به پناهگاه ته باغ بروند که بمب روی خانه‌شان افتاد و همه‌چیز تمام شد. البته نه، شاید بتوان گفت همه‌چیز تازه شروع شد. تمام اعضای خانواده ویلکینسون‌ها یکباره به روح تبدیل شدند. بدون شک وقتی فهمیدند روح شده‌اند حسابی شوکه شدند. مامان بزرگ که سرش را تکان می‌داد گفت: «فکرش رو بکنین، من روح شده‌ام!» همه‌شان آنجا بودند: کمی رنگ‌پریده و لرزان شده بودند، اما در کل فرق زیادی با قبلشان نداشتند.

ویدا
9786002916242
۱۴۰۰
۱۸۴ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های ایوا ایباتسن
عملیات بزرگ نجات ارواح
عملیات بزرگ نجات ارواح ریک نفهمید چه چیزی بیدارش کرد، فقط می‌دانست این از آن بیدارشدن‌های عادی نیست که وقتی به اندازه کافی خوابیده‌ای اتفاق می‌افتد. اولین چیزی که نظرش را جلب کرد یک بوی عجیب بود. این نه بوی گندوقارچ بود نه بوی آلوسوخته که موقع خواب از مامان‌جادوگر بلند می‌شد. نه! به بوی چیزی نمدار و ناگرفته شباهت داشت. یعنی موش بود…؟
مشاهده تمام رمان های ایوا ایباتسن
مجموعه‌ها