رمان «تسلیم شدن» نوشتهی رای لوریگا نویسنده و فیلمساز اسپانیایی، در سال ۲۰۱۷ منتشر شد و جایزهی «آلفاگوارا» را دریافت کرد. داستان در آیندهای نامشخص و در کشوری جنگزده روایت میشود. راوی مردی میانسال است که با همسرش در روستایی ویرانشده زندگی میکند، در حالی که دو پسرشان برای جنگ رفتهاند. هیچکس نمیداند این جنگ دقیقا برای چیست و چه کسی دشمن است. در میانهی این بحران، پسری بینام بهطور ناگهانی به زندگی آنها وارد میشود. همزمان دولت اعلام میکند که مردم میتوانند برای «امنیت کامل» به شهری تازه منتقل شوند؛ شهری که در آن همه چیز فراهم است، اما باید تمام گذشتهی خود را رها کنند. راوی، همسرش و آن پسر تصمیم میگیرند از خانهشان بیرون بروند و به این «شهر شفاف» پناه ببرند. شهر جدید ظاهرا آرام و منظم است، اما همهچیز در آن از شیشه ساخته شده؛ دیوارها، سقفها و حتی خانهها شفافاند، بهطوری که هیچ حریم خصوصی وجود ندارد. در این محیط، افراد دیگر نام ندارند و فقط با شماره شناخته میشوند. با گذشت زمان راوی متوجه میشود که این شهر به ظاهر آرمانی، در واقع نوعی زندان جمعی است. شفافیت مطلق به معنای نظارت دائمی است و نظم ظاهری، آزادی را از بین برده است. مردم با رضایت خود وارد این نظم شدهاند، اما دیگر نمیتوانند از آن خارج شوند. راوی در درون خود میان دو حالت در نوسان است: از یک سو آسودگی ناشی از امنیت و از سوی دیگر حس خفگی ناشی از ازدستدادن هویت. تضاد میان امنیت و آزادی در این بخش پررنگتر میشود و نگاه راوی به زندگی، خانواده و مفهوم انسان بودن دگرگون میگردد. در پایان معنای «تسلیم شدن» در عنوان کتاب روشنتر میشود. تسلیم در اینجا فقط به معنای شکست یا اطاعت نیست، بلکه نوعی پذیرش آرام اما دردناک در برابر قدرت، زمان و شرایط است. روایت بدون نام شخصیتها و با فضای سرد و مینیمالیستی پیش میرود، تا نشان دهد چطور حذف فردیت به تدریج تبدیل به عادت میشود.