کتاب «ریکشاران» نوشتهی بیون کاتیلاتو داستان یک راننده ریکشا به نام راهول را روایت میکند که در دهلی نو کار میکند. راهول در محلهای فقیرنشین بزرگ شده، اما شخصیت او با خوشبینی و روحیهای گرم شکل گرفته است. او ریکشای خود را با چراغها و تزئینات رنگی آراسته و فضای آن را با موسیقی پر میکند تا برای مسافرانش تجربهای متفاوت بسازد. محور اصلی کتاب بر گفتوگوهای راهول با مسافرانش است. هر مسافر مسئله یا دغدغهای دارد؛ از مشکلات عاطفی گرفته تا نگرانیهای شغلی یا ترسهای شخصی. راهول از این فرصتها استفاده میکند تا دربارهی موضوعاتی مانند عشق، شکست، شجاعت، صداقت و معنا در زندگی صحبت کند. روایتها بیشتر در قالب گفتوگو پیش میروند و نشان میدهند که چگونه نگاه او به زندگی بر دیگران تأثیر میگذارد. کتاب در فصلهای جداگانه به موضوعات مختلف میپردازد که هر فصل حول محور یک موضوع شکل گرفته است، مثل ترس و شجاعت، پذیرش گذشته، خودشناسی، پیگیری هدف یا سپاسگزاری. نویسنده این موضوعات را از خلال داستانهای کوتاه و تعاملات راهول با مسافران بیان میکند و در آنها نکاتی بازتابی یا توصیهای گنجانده میشود. ساختار کتاب ترکیبی از روایت داستانی و پیامهای تأملبرانگیز است. متن بیشتر به شکل گفتوگو و روایت ساده نوشته شده و در پایان هر فصل، پیامی کلی دربارهی موضوع مورد بحث باقی میماند. در مجموع کتاب «ریکشاران» از زندگی روزمرهی یک راننده ریکشا استفاده میکند تا بحثهای روانشناختی و معنوی را به شکل قابلفهم و ملموس بیان کند.