کتاب «درد و آرزوی دگر نخواهد بود» اثری از نویسنده و روزنامهنگار شهیر آرژانتینی، اسوالدو سوریانو است که نخستین بار در سال ۱۹۷۸ میلادی منتشر شد. این رمان کوتاه یا نوولا، در زمرهی آثار برجستهی طنز سیاه سیاسی قرار میگیرد و با نگاهی تیزبینانه به شکافهای عمیق اجتماعی در آرژانتین دههی هفتاد میلادی میپردازد. داستان در سال ۱۹۷۴ و در روستای خیالی جریان دارد؛ زمانی که بازگشت خوآن پرون به قدرت، بستر را برای تضادهای درونی شدید میان جناحهای مختلف پیروان او فراهم کرده بود. سوریانو با مهارت روایتی را آغاز میکند که در آن یک سوءتفاهم بوروکراتیک و اتهامی واهی مبنی بر نفوذ کمونیسم در شهرداری، به سرعت از کنترل خارج شده و کل منطقه را به ورطهی نابودی میکشاند. نویسنده در این اثر نشان میدهد که چگونه جزماندیشی و تعصبات کورکورانه میتواند آرامش یک محیط کوچک را به حمامی از خون بدل کند. ساختار روایی کتاب بر پایهی تضاد میان «مضحکه» و «فاجعه» بنا شده است. ماجرا زمانی به اوج وقاحت و تلخی میرسد که میبینیم هر دو طرف درگیر در جنگ، خود را وفادارترین یاران یک رهبر واحد میدانند و در حالی که شعارهای یکسانی سر میدهند، ماشهی سلاحهای خود را به سمت یکدیگر میکشند. سوریانو شخصیتهایی خلق کرده است که ترکیبی از بلاهت، فرصتطلبی و خشونت بدوی هستند؛ افرادی معمولی که در گرداب بازیهای قدرت گرفتار شده و به هیولاهایی ترسناک تبدیل میشوند. کتاب با لحنی گزنده شبیه به سناریوهای سینمایی، پیش میرود و خواننده را در ابتدا با موقعیتهای مضحک و پوچ میخنداند، اما به تدریج این خنده بر لبها میخشکد و جای خود را به بهت و اندوه ناشی از بمبگذاریها، شکنجهها و کشتارهای بیمعنی میدهد. این تغییر لحن ناگهانی، امضای نویسنده در نقد عریان حماقت بشری و پوچی قدرتطلبیهای محلی است که بازتابی کوچک از فجایع بزرگ ملی به شمار میرود. درونمایهی اصلی این رمان تمثیلی از دوران موسوم به «جنگ کثیف» در تاریخ آرژانتین است که به ناپدید شدن و مرگ هزاران نفر انجامید. عنوان اصلی کتاب که از یکی از اشعار تانگوی معروف کارلوس گاردل وام گرفته شده، طنینی کنایهآمیز دارد؛ چرا که برخلاف وعدهی «نبودن درد»، داستان سرشار از رنجی است که از دل تضادهای حلنشدهی سیاسی برمیخیزد. سوریانو ثابت میکند که وقتی منطق از عرصهی سیاست رخت بربندد، تنها چیزی که باقی میماند، خشونت عریان و فراموشی دردناک است. این اثر که بعدها منبع اقتباس فیلمی موفق به کارگردانی هکتور اولیورا نیز شد، به خوبی نشان میدهد که چگونه نفرت ایدئولوژیک میتواند پیوندهای انسانی را از هم بگسلد. به عبارتی «درد و آرزوی دگر نخواهد بود» نه تنها یک سند تاریخی از آشوبهای یک کشور، بلکه هشداری جهانی دربارهی خطرات افراطگرایی در هر زمان و مکانی محسوب میشود.