ایران شهر 5

(Iran Shahr 5)

«ایران شهر» نوشته محمدحسن شهسواری، یک رمان چند جلدی است که به روایت شهر خرمشهر از روزهای نخست جنگ تا سقوط می‌پردازد. با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، خرمشهر صحنه نبرد خیابانی میان مدافعین خرمشهر و نیروهای متجاوز بعثی شد و پس از مدتی در ۴ آبان ۵۹ این شهر به دست نیروهای متجاوز اشغال شد. سرانجام در خرداد ۶۱ طی یک سلسله عملیات این شهر آزاد شد و سرنوشت جنگ تغییر کرد. شهسواری با مطالعات فراوان و استفاده از زبانی داستانی به بیان اتفاقات آن برهه از تاریخ ایران پرداخته است.

9786226936521
۱۴۰۰
۲۸۸ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده محمدحسن شهسواری
۱۳ رمان محمدحسن شهسواری نویسنده، مدرس داستان‌نویسی و چهره‌ای فعال در ادبیات داستانی معاصر ایران است؛ نویسنده‌ای که هم در رمان و هم در آموزش داستان حضور پررنگ داشته است. شهسواری به نسلی تعلق دارد که رمان فارسی را در فضای پس از انقلاب با تجربه شهر، رسانه، جنگ و زندگی طبقه متوسط پیوند زد. در آثار او معمولا روایت و تکنیک اهمیت دارد؛ داستان فقط نقل ماجرا نیست، بلکه چگونگی دیدن و چیدن تجربه‌ها هم بخشی از اثر است. حضور او در کارگاه‌ها و ...
دیگر رمان‌های محمدحسن شهسواری
ایران شهر 4
ایران شهر 4 رمان پر از شخصیّت‌ها، حوادث و مکان‌های مختلف است. جغرافیای اثر به ایران هم محدود نمی‌شود و بخش‌هایی، در خارج از کشور می‌گذرد. ریسک بسیار بزرگی است نوشتن یک رمان چند جلدی و خلق این همه شخصیّت، به‌طوری که همه‌ی آن‌ها زنده و منحصربفرد باشند و مخاطب بتواند آن‌ها را به خاطر بسپارد. در اکثر رمان‌های معاصر شخصیّت‌ها در حدّ ...
مرداد دیوانه
مرداد دیوانه هیچ نویسنده‌ای به اندازه ژانرنویس با شهرزاد احساس هم‌ذات پنداری نمی‌کند. ژانرنویس مخاطب را بر سریر پادشاهی می‌نشاند و هدفی جز تسخیر عمیق و تمام قلب و ذهن او ندارد؛ همچون شهرزاد، که اگر هر شب نمی‌توانست پادشاه را پای نقل خود نگه دارد، هستی خود را از دست می‌داد. هدف مجموعه رمان ژانر نشر هیلا احترام به احساس، شعور ...
تقدیم به چند داستان کوتاه
تقدیم به چند داستان کوتاه سردسته هجوم‌برندگان، ریش بلند و سفیدی داشت. چکمه‌های بنددار بلندش هم تا زانو ادامه داشت. مرد درشت‌اندامی بود و چپق درازی به دهان داشت. بقیه افرادش در جای جای محلی که ما در آن در حال ترقص بودیم، مستقر شدند و گویی همه ما را زیر نظر داشتند. سردسته، چپق را از دهانش بیرون آورد و گفت:‹‹ من ژنرال تولستوی ...
شب ممکن
شب ممکن به خاطر کاغذهای مچاله کنار سطل آشغال اتاقم است که نمی‌دانم به رمانت به چشم یک منتقد نگاه کنم یا یکی از شخصیت‌ها. همه این کاغذپاره‌ها نوشته‌هایی هستند که در آن‌ها سعی کرده بودم در برابر رمانت ـ نمی‌دانم بنویسم رمانت، رمان هاله یا رمانم ـ نقش منتقدی خارج از گود را بازی کنم. نمی‌شود، نشد. شاید نگه‌شان دارم تا ...
پاگرد
پاگرد
مشاهده تمام رمان های محمدحسن شهسواری
مجموعه‌ها