کتاب «خانه ساحلی» نوشتهی راشل هانا، داستان زنی به نام جولی است که پس از ۲۱ سال زندگی مشترک، با واقعیتهای پنهانی دربارهی همسرش روبهرو میشود. این ماجرا موجب فروپاشی ازدواجش میشود و او در ۴۳ سالگی تصمیم میگیرد زندگی تازهای را در یکی از جزایر سواحل کارولینای جنوبی آغاز کند. جولی به طور اتفاقی خانهای قدیمی و مخروبه در جزیره خریداری میکند که بازسازی این خانه برای او به نوعی آغاز دوباره و نماد بازسازی زندگی شخصیاش است. او در جریان این تغییرات با افراد مختلفی روبهرو میشود: خواهرش که سالها از او جدا افتاده بود، مردی غریبه که به او یاری میرساند، و دیکسی، صاحب کتابفروشی محلی. این آشناییها در شکلگیری مسیر تازهی زندگی جولی نقش مهمی دارند. روایت در فضایی کوچک و ساحلی پیش میرود و نشان میدهد که چگونه جولی با وجود شکستهای پیشین، راهی برای تعریف دوبارهی آیندهی خود پیدا میکند. داستان ترکیبی از روابط خانوادگی، تجربهی تغییر و کشف دوبارهی خویشتن است و درونمایهی اصلی اثر حول اهمیت خانواده، دوستی و امید به تغییر میچرخد و نشان میدهد که حتی پس از شکستها نیز امکان ساختن زندگی تازه وجود دارد.