پنج باب در رجعت سلیم و دوالپا

(Panj Bab Dar Rejaat Salim Va Doalpa)

داستان از این قرار است که سلیم در یک غروب سرد پاییزی از سر کار به خانه برمی‌گردد که کسی سر راهش سبز می‌شود و می‌گوید که راهش را گم کرده و نمی‌تواند به خانه بازگردد. از سلیم می‌خواهد که لطف کند و او را به کولش بگیرد...و این سرآغاز سرگذشت سلیم و دوالپاست. اما قرار بر این روال نمی‌ماند. موجود غریب شعبده‌های بسیار در آستین دارد و گفتنی‌ها و راز و رمزها در دل و زبان. او مرزهای گذشته و حال و آینده را درمی‌نوردد و پای جوان را به ماجراهای بسیاری می‌کشاند که شاید زمان بیشتری بخرد. سلیم اما در این میان به دنبال سرنخی است که شاید مفری و راه گریزی بیابد از تنگنایی که دچارش شده...

تا
9786229787410
۱۴۰۰
۴۱۶ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
احمد درخشان
صفحه نویسنده احمد درخشان
۴ رمان René Goscinny was a French author, editor and humorist, who is best known for the comic book Astérix, which he created with illustrator Albert Uderzo, and for his work on the comic series Lucky Luke with Morris (considered the series' golden age).

Series:
* Asterix
دیگر رمان‌های احمد درخشان
مهمانی
مهمانی رفت ایستگاه و منتظر ماشین شد. نه خبری از مینی‌بوس بود، نه روی نیمکت انتظار کسی دیده شد. صدایی از پشت سرش شنید. برگشت و مردی را توی پیاده‌رو دید که پیر و فرسوده مچاله شده بود و چندک زده بود روی زمین. بقچه‌ای را بغل زده بود و چشمانش خالی از گرمی زندگی بود. ((منتظر مینی‌بوس هستی؟)) ((آره می‌خوام برم شهر. باید ...
تغییر مسیر باد قدغن است
تغییر مسیر باد قدغن است ناگهان صدای چرخیدن کلید در قفل آمد و در هال باز شد. ما از هم جدا شدیم و لبخند زدیم.برای لحظه‌ای فکر کردیم بازی نشا‌ط‌انگیز تازه‌ای پیدا کرده‌ایم. پسر صاحب‌خانه بود. پسری جوان و قوی‌هیکل. زیرچشمی نگاهی به ما کرد و رفت و بعد هم صدای برخورد کفش‌ها با پله‌ی آهنی آمد. زنم خندید و به طرف آشپزخانه رفت. قوسی ...
مرده نو
مرده نو دختر و پسری بالای سرم ایستاده‌اند. هردو جوان و کم‌سن و سال‌اند. از زیبایی دختر یکه می‌خورم. خم می‌شود و انگشتش را روی قبرم می‌گذارد. موهای طلایی‌اش را باد با لذت به دست می‌گیرد نوازش می‌کند به حرکت درمی‌آورد و دوباره روی شانه‌اش می‌ریزد. نسبت نزدیکی با شما داشتن؟ خودم‌ام... ناباورانه نگاهم می‌کند. چشم‌های عسلی زیبایش مردد می‌ماند بین من و سنگ قبر. بیست ...
مشاهده تمام رمان های احمد درخشان
مجموعه‌ها