ارابه ی خورشید

(Arabeye Khorshid)

ما با زبان‌هایمان سخن می‌گوییم و با گوش‌هایمان می‌شنویم، اما آن‌چه را باید بفهمیم و درک کنیم با قلب‌هایمان می‌فهمیم و درک می‌کنیم. و آن چیز کوچکی که همیشه گمان می‌کنیم از ما مراقبت می‌کند و نمی‌دانیم که می‌کند، نه با مرگ از میان می‌رود و نه با فراموشی ونه با نفهمیدن. به تو می‌گویم که آن چیز کوچک، عشق است. عشق که زبان محتاج گفتن از آن است و گوش نیازمند شنیدن از آن و قلب، مکان سکنی‌گزینی‌اش.

کراسه
9786229776506
۱۴۰۰
۷۰ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده فرشته نوبخت
۷ رمان فرشته نوبخت داستان‌نویس و منتقد ایرانی است؛ در ادبیات داستانی معاصر فارسی حضور دارد. زندگی و خاستگاه او با ایران پیوند دارد و همین زمینه در شکل‌گیری نگاه و جهان آثارش بی‌اثر نیست. آثار او به تجربه زنان، زندگی شهری، رابطه‌ها و وضعیت‌های روانی شخصیت‌ها نزدیک می‌شوند. نوبخت به روایت درونی و فضای عاطفی توجه دارد و از زبان برای نزدیک شدن به تنش‌های شخصیت استفاده می‌کند. حضور او بخشی از جریان نویسندگان زن معاصر است که تجربه زیسته امروز را به متن می‌آورند. برای ...
دیگر رمان‌های فرشته نوبخت
کمی مایل به سرخ
کمی مایل به سرخ کمی‌ مایل به سرخ رمانی است با محوریت یک زن جوان که باید با واقعیت‌هایی مواجه شود که مدت‌ها پنهان یا مستتر بوده است. قصه از یک حادثه مهم شروع می‌ِشود. زنی روزنامه‌نگار تصادف شدیدی می‌کند و چیزی نزدیک سه ماه به کما فرو می‌رود. بعد بیدار شدن و گذر از مرز باریک مرگ و زندگی به تدریج در می‌یابیم ...
زمستان فصل مردن نیست
زمستان فصل مردن نیست من دیوارهای خانه کوچک را می‌بینم و ایوان وسیع نیم‌طبقه بالا را که روی طنابش پر از لباس است. باد از سمت جنوب می‌وزد و لباس‌ها زیر آفتاب آرام و ملایم تکان می‌خورند. دوربین را جلو چشمم می‌گذارم و لنز را تنظیم می‌کنم. تهمینه مسیر نگاهم را دنبال می‌کند و دیگر حرفی نمی‌زند. همان‌جا است که می‌گوید چه کار کرده...
از همان راهی که آمدی برگرد
از همان راهی که آمدی برگرد خفه شدم و توی چشم‌های سرخش نگاه کردم، از خدا خواسته بودم که کسی باشد خیالم را راحت کند. اصلا از ترس کارهایی را که نمی‌دانم چیست، آنطور چارچنگولی مانده بودم تو خودم. فرید همین‌طور که راه می‌افتاد پرسید خانه‌مان کجاست. آدرس را دادم و تازه متوجه اتاقک ماشین شدم. صندلی‌های کرم رنگ راحت، بوی خوبی که معلوم بود ...
مرغ عشق‌های همسایه روبه‌رویی (مجموعه داستان کوتاه)
مرغ عشق‌های همسایه روبه‌رویی (مجموعه داستان کوتاه) ... تا صبح، چند بار بیدار شدم و دوباره خوابم برد. باریکه‌ای از نور شفق به داخل اتاق تابیده بود که از بستر بیرون آمدم.دیگر صدا قطع شده بود. خیالم راحت شد فکر کردم حالا دیگر خوابیده است. به خودم گفتم باید همین طور باشد. همه ما هر قدر همرنج و درد می‌بینیم کمی بعد حس و لمس می‌شویم و ...
مشاهده تمام رمان های فرشته نوبخت
مجموعه‌ها