ارابه ی خورشید

(Arabeye Khorshid)

ما با زبان‌هایمان سخن می‌گوییم و با گوش‌هایمان می‌شنویم، اما آن‌چه را باید بفهمیم و درک کنیم با قلب‌هایمان می‌فهمیم و درک می‌کنیم. و آن چیز کوچکی که همیشه گمان می‌کنیم از ما مراقبت می‌کند و نمی‌دانیم که می‌کند، نه با مرگ از میان می‌رود و نه با فراموشی ونه با نفهمیدن. به تو می‌گویم که آن چیز کوچک، عشق است. عشق که زبان محتاج گفتن از آن است و گوش نیازمند شنیدن از آن و قلب، مکان سکنی‌گزینی‌اش.

کراسه
9786229776506
۱۴۰۰
۷۰ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده فرشته نوبخت
۷ رمان فرشته نوبخت داستان‌نویس و منتقد ایرانی است؛ در ادبیات داستانی معاصر فارسی حضور دارد. زندگی و خاستگاه او با ایران پیوند دارد و همین زمینه در شکل‌گیری نگاه و جهان آثارش بی‌اثر نیست. آثار او به تجربه زنان، زندگی شهری، رابطه‌ها و وضعیت‌های روانی شخصیت‌ها نزدیک می‌شوند. نوبخت به روایت درونی و فضای عاطفی توجه دارد و از زبان برای نزدیک شدن به تنش‌های شخصیت استفاده می‌کند. حضور او بخشی از جریان نویسندگان زن معاصر است که تجربه زیسته امروز را به متن می‌آورند. برای ...
دیگر رمان‌های فرشته نوبخت
سیب ترش
سیب ترش دیشب قبل از خواب که تمام شب خواب به چشمم نیامد، در بالکن را باز کردم و چند دقیقه تو تاریکی و سرما ایستادم. رگه‌های سفید برفی را که روی دیوارهای خانه روبرویی و حاشیه کوچه نشسته بود تماشا کردم و یادم افتاد که می‌گفتی از باریدن برف، بیشتر از هر چیز صدایش را دوست داری و من به تو ...
زمستان فصل مردن نیست
زمستان فصل مردن نیست من دیوارهای خانه کوچک را می‌بینم و ایوان وسیع نیم‌طبقه بالا را که روی طنابش پر از لباس است. باد از سمت جنوب می‌وزد و لباس‌ها زیر آفتاب آرام و ملایم تکان می‌خورند. دوربین را جلو چشمم می‌گذارم و لنز را تنظیم می‌کنم. تهمینه مسیر نگاهم را دنبال می‌کند و دیگر حرفی نمی‌زند. همان‌جا است که می‌گوید چه کار کرده...
از همان راهی که آمدی برگرد
از همان راهی که آمدی برگرد خفه شدم و توی چشم‌های سرخش نگاه کردم، از خدا خواسته بودم که کسی باشد خیالم را راحت کند. اصلا از ترس کارهایی را که نمی‌دانم چیست، آنطور چارچنگولی مانده بودم تو خودم. فرید همین‌طور که راه می‌افتاد پرسید خانه‌مان کجاست. آدرس را دادم و تازه متوجه اتاقک ماشین شدم. صندلی‌های کرم رنگ راحت، بوی خوبی که معلوم بود ...
کلاغ
کلاغ بیرون برف می‌بارد. سال‌هاست که هیچ زمستانی این‌طور نباریده. مهری، چمدان مادر را روی میز غذاخوری گذاشته و دور و برش پر است از خرت و پرت. مادر لباس عروسی‌اش را توی این چمدان نگه می‌داشت. حالا لباس افتاده روی یکی از مبل‌ها. شکل زنی که از کمر چرخیده و سر و دستش را گذاشته است روی دسته مبل. به ...
مشاهده تمام رمان های فرشته نوبخت
مجموعه‌ها