پروین
زندگی آدمها مثل دو خط موازی است. شاید مثل خطوط ریل قطار که اگر چه تا ابدیت به موازات هم پیش میروند ولی در نگاه ما در آن دوردستها به هم میرسند. ما اینگونه میبینیم و میپنداریم ولی واقعیت چیز دیگری است. رسیدن و نرسیدن یک احساس درونی است که تقدیر آدمها برایشان مقدر میسازد و شاید آنها نقشهای خود ...
خانه نیاوران
با من صادق باش و بگو! بگو تا بدانم چه دلیلی برای نادیده انگاشتن دیگران داشتی و چه دلیلی برای انتخاب من! شاید اگر من هم بخواهم با همان صداقتی که از تو انتظار دارم سخن بگویم، باید اعتراف کنم که میدانم تو بارها و بارها موقعیتهای خوبی داشتهای و بیدریغ از آنها گذشتی. پس صادقانه بگو در من چه ...
ساعت 3 منتظرم
یک سایه، گاه میتواند چارچوب یک خانه را حفظ کند و اگر نباشد، آشفتگی زندگی همه آدمها را میگیرد. یک نفس، گاه میتواند جای سایهای کوتاه شده را بگیرد و چارچوب خانهای را نجات دهد. یک مادر گاه میتواند سایهای باشد و نفسی برای آن خانه یا که خود را گم کند و نقش خود را فراموش که در آن ...