پیغامی برای ابر پنبه‌ای

(A Massage for the cotton cloud)

آسمان پر از ابرهای کوچک و بزرگ بود. همه آن‌ها منتظر فرشته باران بودند. بین ابرها، یک ابر کوچک وجود داشت که با بقیه فرق داشت. ابر کوچک، آبی کم‌رنگ و پنبه‌ای بود، از وقتی به دنیا آمده بود، دلش برای دیدن فرشته باران می‌تپید. فرشته باران آمد، رو به ابرها کرد و گفت: "... هرکدام از شما باید به جایی بروید. وقت باریدن که شد می‌آیم و قلقلکتان می‌دهم". سپس به ترتیب، محل رفتن هریک از ابرها را به آن‌ها گفت، تا این که نوبت به ابر کوچک رسید. او آرزو داشت هرچه زودتر به باران تبدیل شود، اما ماموریت دیگری برای او در نظر گرفته شده بود.

9789644458675
۱۴۰۳
۱۶ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های طاهره ایبد
بچه‌های عاشورا (شومیز)
بچه‌های عاشورا (شومیز) مجموعه ی بچه های عاشورا مجموعه داستانهای کوتاهی است که طی آنها سرگذشت کودکان و نوجوانان کاروان امام حسین(ع) در کربلا در قالب داستان های جداگانه بازگو می شود.
مشاهده تمام رمان های طاهره ایبد
مجموعه‌ها