ننه ماهی

(Naneh Mahi)

امروز در میدان شهر جشن بزرگی برپاست و همه دختر ها باید آن جا جمع شوند تا پسر پادشاه آن ها را ببیند. گیس گلابتون هم دلش می خواهد به میدان شهر برود، اما او باید توی انباری خانه شان بماند تا یک کوه عدس و لوبیا و برنج و نخود و ماش را از هم سوا کند و یک ماهی خیلی بزرگ را برای شام بپزد. گیس گلابتون تا آخر شب هم نمی تواند تنهایی همه ی این کارها را بکند و خودش را به جشن برساند. اما صبر کن! شاید مرغ های دریایی و ماهی ها بتوانند کمکش کنند، نه؟ و...

9786226630290
۱۴۰۲
۴۰ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده محمدرضا شمس
۱۵ رمان محمدرضا شمس، نویسنده ایرانی کودک و نوجوان است و نامش با آثاری پیوند خورده که به کودکی، طنز، خیال، آموزش و قصه‌گویی نزدیک‌اند. این معرفی قرار نیست فهرست‌وار باشد؛ مهم‌تر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتاب‌های او می‌رود. در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع می‌شود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئله‌ای انسانی. همین نقطه شروع باعث می‌شود متن فقط اطلاعات ندهد و حال‌وهوایی مستقل پیدا کند. از آثار یا زمینه‌های ...
دیگر رمان‌های محمدرضا شمس
اسکلت خون‌آشام (قصه‌های بترس برای بچه‌های نترس 1)
اسکلت خون‌آشام (قصه‌های بترس برای بچه‌های نترس 1) اسکلت‌های خون‌آشام، اتوبوس‌هایی که فقط مرده‌ها رو سوار می‌کنند، هیولاهایی که دیکته می‌گن. جن‌هایی که توی متکا زندگی می‌کنند، زن‌های قوزی، گرگینه‌ها... از این چیزها می‌ترسی؟ می‌ترسی و می‌لرزی؟ می‌لرزی و خیس می‌شی؟ اگه فکر می‌کنی بچه‌ی نَترسی هستی، بیا وسط! اگه دلت می‌خواد ترس رو توی داستان مزه‌مزه کنی، دلت رو بزن به دریا و بیا جلو! اگه دلت می‌خواد با موجودات عجیب‌وغریب ...
افسانه‌های این‌ور آب
افسانه‌های این‌ور آب افسانه‌های این‌ور آب روایتی تازه از افسانه‌های ایرانی است. زبان روان و گاه شوخ و بازیگوش راوی به این افسانه‌ها حال و هوایی تازه داده و آن‌ها را برای مخاطب خواندنی‌تر کرده است.
داس مرگ (قصه‌های بترس برای بچه‌های نترس 3)
داس مرگ (قصه‌های بترس برای بچه‌های نترس 3) جن‌هایی که سونای بخار می‌گیرن، پسرِ هیولا، ایسچی، گرگینه، دراکولا، مرگ با داس بلندش توی اتوبوس، دوربینی که از هرکسی عکس بگیره اون ناپدید می‌شه، شبح‌های بی‌خانمان... از این چیزها می‌ترسی؟ می‌ترسی و می‌لرزی؟ می‌لرزی و خیس می‌شی؟ اگه فکر می‌کنی بچه‌ی نَترسی هستی، بیا وسط! اگه دلت می‌خواد ترس رو توی داستان مزه‌مزه کنی، دلت رو بزن به دریا و بیا جلو! اگه ...
من زن بابا و دماغ بابام
من زن بابا و دماغ بابام
نمکی
نمکی خانه ی نمکی هشت تا در دارد! هشت تا! یک شب قبل از خواب نمکی هفت تا از درها را می بندد، اما هشتمی را یادش می رود. بله! خب معلوم است که نیمه های شب سروکله ی کی پیدا می شود؛ یک مزاحم کله گنده. حالا نمکی باید دست به کار شود و خودش و خانواده اش را از ...
مشاهده تمام رمان های محمدرضا شمس
مجموعه‌ها