نبرد خدایان (فرستاده اهریمن 1)
پدرام بانگ زد:
-فرمان بده به آنان بتازند. ما را دیگر توان نبرد و جان جنگ نیست. آنان را به دوزخ برگردان فرخ همایون.
و شاه شمشیرش را برکشید. به سورنا و مهرآذر و کاوه که با او بودند نگاه کرد. با برآوردن شمشیرش هزاران سرباز، یکی از پس دیگری شمشیرش را برمیآورد.
شاه فرمان داد: به نام ایزد و برای میهن ...
نبرد خدایان 2
دنیای «نبرد خدایان»، دنیایی خلاق و زادهٔ ذهن نویسنده است. مرتضی رضایی، با قلم شیوای خود، دنیایی فانتزی را توصیف میکند و داستانی حماسی را در آن سرزمین نقل میکند. ماجرای کتاب، از سرزمینی شروع میشود که در معرض حملهٔ اهریمن قرار دارد: «در اتاقی گرم و نمناک تنها بود. چشمان زرد و مارگونهاش به در خیره بود. پوزهی سگ ...