تابان، برج استخوان (نسخهٔ امضا شده)

(Taban)

«تابان، برج استخوان» نوشته‌ی شیوا مقانلو کتاب دوم از مجموعه رمان‌های تابان است. دو کتاب دیگر این مجموعه «اسرار عمارت تابان» و «تابان، مرز آسمان» هستند. شخصیت اصلی این سه رمان‌، تابان رودکی است. او هر بار به سفری پر رمز و راز می‌رود که در آن اتفاقاتی عجیب رخ می‌دهد. تابان به کاوش در یک مکان قدیمی می‌پردازد. اما این سفر و کاوش در زمان حالا به کاوش و سفری به اعماق تاریخ ختم می‌شود. در این رمان یکی از دوستان دوست قدیمی دکتر تابان، باستان‌شناس معروف و موفق، او را به یزد دعوت می‌کند. در این سفر قرار است تابان درباره‌ی مرگ مشکوک کاوه پسرخاله‌ی جوان دوستش تحقیق کند. دوست تابان معتقد است که مرگ کاوه به‌خاطر سوء‌مصرف مواد نبوده است. تابان با قبول این ماموریت، وارد مارپیچی از اسرار پنهانی و رازهایی سربه‌مهر می‌شود که همه در وقایع تاریخی و باستانی این منطقه ریشه دارند. کشف این اسرار برای تابان کار راحتی نیست و او را درگیر ماجراهایی عجیب می‌کند. علاوه بر این؛ تابان باید با عشق قدیمی خودش نیز روبه‌رو شود که اینک زندگی دیگری دارد. این رمان فضایی نزدیک و شبیه به رمان دیگر این مجموعه «اسرار عمارت تابان» دارد؛ فضایی معمایی - جنایی و رازآلود. نویسنده در این رمان در قالب داستانی معمایی و پررمز و راز، بخش‌هایی مهم اما کمتر دیده‌شده‌ای از فرهنگ و تاریخ و جغرافیای یزد را روایت می‌کند. او شخصیت‌ها و وقایع تخیلی را در مکان‌های باستانی و تاریخی واقعی قرار می‌دهد و فضایی رازآلود و معمایی خلق می‌کند و از این طریق خواننده را همراه با شخصیت تابان به سفری دور و دراز در زمان و مکان می‌برد. شیوا مقانلو با مقدمه‌چینی و توصیف فضا خواننده را وارد داستان می‌کند و در همان ابتدا او را غافلگیر می‌کند. این غافلگیری در واقع طرح معما و رازی است که باید پرده از آن برداشته شود. شروع این رمان در فضای دخمه‌های شهر یزد است و داستان بر بستر این فضای واقعی اغاز می‌شود و کمی بعد خواننده با جسدی روبرو می‌شود که در این دخمه افتاده است. حالا تابان باید راز این مرگ را آشکار کند و خواننده نیز پابه‌پای او در زمان و مکان‌های مختلف حرکت می‌کند تا سرانجام، معما حل شود. «تابان، برج استخوان» رمانی معمایی، رازآلود و قصه‌گو است که می‌تواند رضایت خوانندگان رمان‌های فارسی را جلب کند.

نیماژ
9786003678040
۱۴۰۳
۳۵۲ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های شیوا مقانلو
دود مقدس
دود مقدس این‌که من با سینا همسر آنا دقیقا کی و کجا آشنا شدم. برای خودم هم حلقه مفقوده‌ای است که پیدا شدنش هم اهمیتی ندارد. یا در دفتر مجله نمای نو بود که برای نوشتن یک شماره تلفن خودکارش را به من قرض داد، یا در مهمانی شام یکی از نقاشان گالری‌دار و رو به موت بود که اول پایم را ...
فانوس دریایی
فانوس دریایی
آدم‌های اشتباهی
آدم‌های اشتباهی از بین همه‌ کافه‌های ساحلی که صندلی‌های یک‌درمیان چوبی و پلاستیکی‌شان را رو به موج می‌نشانند. تنها کافه عمو آیریک است که مرا بیشتربه خودش می‌خواند. و از بین تمام آدم‌های گذری و ثابتی که خماری صبح‌های مرطوب‌شان را این‌جا می‌‌کشانند، تنها ماکسمیلیان است که نگاه سرگردانم را روی خودش ثابت می‌کند. شاید به خاطر طنین اسمش باشد، یعنی از وقتی ...
آن‌ها کم از ماهی‌ها نداشتند
آن‌ها کم از ماهی‌ها نداشتند اولش سخت است. سعی‌ات را بکن. همیشه اولش سخت است. راه که افتادی، دیگر راه خودش جلو می‌رود، نه این که حتا به ای دری هم بررسی. فقط بنویس متاسفم . من تمام سعی خودم را کردم، تمام سعی را که امروز می‌توانم، گرچه تمام سعی فردایم را نمی‌دانم. حالا همین لحظه از همین امروز دیگر نمی‌توانم با تو ...
مشاهده تمام رمان های شیوا مقانلو
مجموعه‌ها