هرولد نوزدهساله درگیر اندیشه مرگ است و زندگی را اینطور میگذراند. وسواسی زمزمهوار مدام او را به گورستان میکشاند تا به مراسم خاکسپاری برود. نقطه مقابل او، مود هفتادونهساله است: عاشق زندگی، مردم و جهان هستی. نخستین دیدار این بانوی سالخورده و مرد جوان، آغاز داستانی عاشقانه است و البته پرشور.