«نورآباد دهکدهی من» رمانی نوشتهی ناصر ایرانی و برای مخاطبان نوجوان است که سالها پس از فوت او، به همت انتشارات شهر قلم، منتشر شده. داستانی دربارهی اهمیت ماندن در وطن و ساختن آن. نویسنده در این رمان از عشق به طبیعت و محیط زیست، مهاجرت از محل زندگی و در عین حال، ماندن و امید به پیشرفت و آبادانی میگوید. در روستای آبا و اجدادی احمد، انگار خاک مرده پاشیدهاند، صدای خنده بلند نمیشود. آدمها دل خوشی از زندگی ندارند و فقط برای روز را به شب رساندن، از خواب بیدار میشوند؛ اما احمد میخواهد پیشرفت کند و موفق شود. بنابراین باروبندیلش را جمع میکند و از آن مکان جهنمی بیرون میزند تا زندگی را در جای دیگری پیدا کند؛ جایی مرفهتر و آبادتر که او را به خوشبختی برساند. احمد میرود و میرود تا به روستایی سرسبز و آباد به نام نورآباد میرسد. احمد از خودش میپرسد که چرا این روستا آنقدر آباد و زیباست؟ احمد در نورآباد با جوان چوپانی به نام رحمان آشنا میشود، حرفهایشان گل میاندازد و تا احمد به خودش بیاید مهمان خانوادهی او شده است. پدر رحمان، پیرمردی باتجربه و دنیادیده، وقتی دلیل مهاجرت احمد از روستای خودش را میشنود، داستانی قدیمی برای او تعریف میکند؛ داستانی که اعضای خانوادهاش بارها و بارها شنیدهاند، اما همچنان آن را دوست دارند؛ زیرا به آنها یادآوری میکند که چطور روستای سنگلاخی و بیبرگوبار نورآباد به چنین روستای پربرکتی تبدیل شده است. ماجرایی که گرچه با سختی و مشکلات فراوان همراه بوده، اما نتیجهای موفقیتآمیز داشته و باعث شده مردم روستا بدانند فقط وقتی میتوانند روستای خودشان را نجات دهند که آنجا بمانند و برای آبادکردن آن تلاش کنند. داستان محتوایش را به شکلی سرراست با مخاطب درمیان میگذارد. داستانهایی که در دورهای رونق داشتند. در این داستان نیز نویسنده این پرسش را مطرح میکند که آیا تمام آبادیها از ابتدا آباد بودهاند یا رسیدن به آبادی و آبادانی رنج و مرارتی در پی دارد؟ او نشان میدهد تنها راه آبادانی، ماندن تلاش کردن و ساختن است. «نورآباد دهکدهی من» داستانی برای نوجوانان است با پیامی واضح و سر راست که فضای واقعی آن میتواند برای نوجوانان جذاب باشد.