«معادله فداکاری» اثر لی آلن دوگاتکین، زیستشناس تکاملی، کتابی در تاریخ علم است که مسیر شکلگیری یکی از دشوارترین مسائل نظریه تکامل را دنبال میکند: اگر انتخاب طبیعی ویژگیهایی را حفظ میکند که احتمال بقا و تولیدمثل موجود زنده را افزایش میدهند، رفتارهایی که برای یک موجود هزینه دارند و به دیگری سود میرسانند چگونه پدید آمده و باقی ماندهاند؟ عنوان فرعی کتاب، «هفت دانشمند در جستوجوی خاستگاه نیکی»، ممکن است اثری درباره اخلاق یا فضیلت را تداعی کند، اما موضوع اصلی آن توضیح زیستشناختی همکاری و فداکاری است. دوگاتکین برای روایت این جستوجوی طولانی، زندگی و اندیشههای چارلز داروین، توماس هنری هاکسلی، پیوتر کروپوتکین، جی. بی. اس. هالدین، واردر کلاید الی، ویلیام همیلتون و جورج پرایس را به هم پیوند میزند. معمای نوعدوستی از همان آغاز برای نظریه داروین مسئلهساز بود. زنبورهای کارگر تولیدمثل نمیکنند و حتی ممکن است هنگام دفاع از کندو جان خود را از دست بدهند. اگر موفقیت تولیدمثلی معیار اصلی انتخاب طبیعی باشد، بقای چنین رفتاری چگونه توضیح داده میشود؟ دوگاتکین روشن میکند که «نوعدوستی زیستی» با نیکی اخلاقی یکسان نیست. زیستشناس درباره قصد، وجدان یا فضیلت موجود زنده داوری نمیکند، بلکه رفتاری را بررسی میکند که از توان تولیدمثلی کنشگر میکاهد و امکان تولیدمثل دریافتکننده را افزایش میدهد. همین تمایز مانع از آن میشود که توضیح تکاملی رفتار را با داوری اخلاقی درباره آن اشتباه بگیریم. کتاب نشان میدهد که دانشمندان مختلف، طبیعت را از زاویههای متفاوتی دیدهاند. هاکسلی بر رقابت تأکید داشت و همکاری را بیشتر استثنایی محدود میدانست، در حالی که کروپوتکین با مشاهده زندگی جانوران در محیطهای دشوار، یاری متقابل را عاملی مهم برای بقا معرفی میکرد. تقابل این دو دیدگاه آشکار میسازد که تصویر انسان از طبیعت همیشه حاصل مشاهده خنثی نیست؛ پیشفرضهای فرهنگی و فلسفی نیز بر انتخاب شواهد و شیوه تفسیر آنها اثر میگذارند. طبیعت میتواند هم صحنه رقابت باشد و هم میدان همکاری، اما برجسته کردن یکی و نادیده گرفتن دیگری، تصویری ناقص میسازد. هالدین با توجه به نقش خویشاوندی، راه را به سوی پاسخی دقیقتر گشود. او دریافت که فداکاری برای بستگان میتواند از منظر انتقال ویژگیهای مشترک معنایی تکاملی پیدا کند. همیلتون این شهود را به نظریه برازش فراگیر و انتخاب خویشاوندی تبدیل کرد. بر اساس این دیدگاه، زیان واردشده به یک فرد ممکن است با سودی که به خویشاوندان او میرسد جبران شود، زیرا آنان بخشی از میراث ژنتیکی مشترک را حمل میکنند. اهمیت این نظریه در آن بود که تعارض ظاهری میان «فداکاری فرد» و انتخاب طبیعی را کاهش داد. آنچه در سطح فرد رفتاری ایثارگرانه به نظر میرسد، ممکن است در سطح انتقال ژنتیکی پیامد متفاوتی داشته باشد. به بیان روشنتر، سازوکاری که بر حفظ ژنها عمل میکند، الزاما موجوداتی خودخواه نمیسازد. درخشانترین و تلخترین بخش کتاب به جورج پرایس اختصاص دارد. او با صورتبندی عمومیتری از تغییرات تکاملی، مطالعه نوعدوستی را گسترش داد، اما مسئلهای که ابتدا برایش نظری بود، به بحران شخصی و اخلاقی تبدیل شد. پرایس کوشید بخشندگی را تا مرزهای افراطی در زندگی خود اجرا کند؛ داراییهایش را میبخشید و به نیازمندان کمک میکرد، اما زندگیاش در فقر، آشفتگی روانی و خودکشی پایان یافت. سرگذشت او فاصله میان توضیح علمی نوعدوستی و زیستن اخلاقی را آشکار میکند. علم میتواند بگوید یک رفتار یاریرسان تحت چه شرایطی گسترش مییابد، اما از این توضیح نمیتوان مستقیما نتیجه گرفت که انسان چگونه باید زندگی کند. تمرکز کتاب بر خویشاوندی، محدودیت اصلی آن نیز هست. همکاری فقط میان بستگان رخ نمیدهد و سازوکارهایی چون کمک متقابل، اعتماد، شهرت، منفعت مشترک و همکاری میان افراد نامرتبط نیز در تکامل رفتار اجتماعی نقش دارند. نظریه همیلتون همچنان چارچوبی اثرگذار است، اما تمام صورتهای نیکی یا همکاری را توضیح نمیدهد. ارزش «معادله فداکاری» بیش از ارائه پاسخی قطعی، در نمایش ساختهشدن تدریجی دانش است: مسئلهای که داروین تشخیص داد، طی یک قرن با مشاهده، اختلاف، شکست و بازنگری صورت دقیقتری یافت. کتاب خواننده را در مرز میان علت و معنا رها میکند؛ جایی که علم منشأ دست یاری را توضیح میدهد، اما هنوز نمیتواند بگوید چرا باید آن دست را بگیریم.