من آدم کشته ام

(I have killed a person)

آه، خواننده‌ی محترم، بد دردی است نویسنده‌ی روس بودن… مدام می‌نویسی و می‌نویسی و خودت هم نمی‌دانی چرا می‌نویسی. خواننده لابد در این‌جا پوزخند می‌زند و می‌گوید مگر به خاطرش پول نمی‌گیری؟ آه، خواننده‌ی محترم، اصلا پول چیست؟ فرض کن پول گرفتی، بعد هیزم خریدی و یک جفت چکمه هم برای زنت. تمام می‌شود و می‌رود. پول نه آرامش روحی می‌آورد، نه اندیشه‌های جهان‌شمول. و البته اگر همین حساب حقیرانه و منفعت‌جویانه را هم کنار بگذاریم، نویسنده لابد تفی به تمام ادبیات می‌انداخت و همان دستی را که قلم تویش بود قلم می‌کرد و دست از نوشتن برمی‌داشت. خواننده‌های ما هم خیلی بی‌محابا شده‌اند. از رمان‌های فرانسوی و امریکایی آویزان می‌شوند و به دنبال پرواز شتابان خیالات هستند. ولی از کجا می‌شود پرواز شتابان خیالات را پیدا کرد، وقتی اصولا در زندگی واقعی روسیه خبری از این چیزها نیست؟ در انقلاب، هم شتاب داریم هم خیالات شکوهمند. ولی بیا و درباره‌اش بنویس. می‌گویند واقعی نیست. می‌گویند ایدئولوژی نوشته‌ات همچین تعریفی ندارد… در نتیجه معلوم می‌شود تو هیچ مایه‌ی تسلی خاطری نداری. نه پول، نه شهرت، نه احترام. ولی چه می‌شود کرد؟ زندگی خیلی مضحک است. حیات بر روی زمین کار ملال‌آوری است.

ماهی
9789642093519
۱۴۰۳
۳۳۶ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
میخائیل بولگاکف
صفحه نویسنده میخائیل بولگاکف
۴ رمان Mikhail Bulgakov was born in Kyiv, Russian Empire (today Ukraine) on May 15 1891. He studied and briefly practised medicine and, after indigent wanderings through revolutionary Russia and the Caucasus, he settled in Moscow in 1921. His sympathetic portrayal of White characters in his stories, in the plays The Days of the Turbins (The White Guard), which enjoyed great success at the Moscow Art Theatre in 1926, and Flight (1927), and his satirical treatment of the officials of the New ...
دیگر رمان‌های میخائیل بولگاکف
برف سیاه
برف سیاه لوله هفت تیر را روی شقیقه و انگشت لرزانم را روی ماشه گذاشتم. همان دم صدای آشنایی از طبقه پایین شنیدم. مرد خواننده‌ای با صدای زیر شروع به خواندن کرد. «خداوند چیزی را به من باز نمی‌گرداند» فاوست! چه به موقع! منتظر ابلیس می‌شوم تا بیاید تو. برای آخرین بار. دیگر آن را نخواهم شنید. انگشت لرزانم روی ماشه مانده بود. ...
مولیر
مولیر بولگاکف در نمایش‌نامه مولیر زندگی کمدین نابغه فرانسوی ژان باتیست پوکلن، مشهور به مولیر، را محور اثر خود قرار می‌دهد و با تمرکز بر سه سال آخر زندگی او، که به خاطر نوشتن تارتوف، دن‌ژوان و مردم‌گریز مغضوب ارباب کلیسا واقع شد، نمونه‌ای درخشان از تراژدی نخبه‌کشی به دست می‌دهد. نبوغ مولیر، اسباب زحمت او می‌شود و ارباب کلیسا را ...
مرشد و مارگریتا
مرشد و مارگریتا تاریخ، جهان حاضر، و خیال. در سه ساحت مختلف پیش می‌رود. اما رشته‌ای واحد، هر سه ساحت زمانی و مکانی را به هم پیوند داده و با طنز و تخیل عمیقی که به کار می‌گیرد، رابطه میان شخصیت‌ها و حوادث داستان را به هم پیوند می‌زند. مرشد و مارگاریتا نماد ادبیات سرکوب‌شده دوران کمونیسم شوروی است. بولگاکاف در این رمان، ...
مشاهده تمام رمان های میخائیل بولگاکف
مجموعه‌ها