تهران در نیمهی دوم دههی نود هنوز کوچهها و خانههایی داشت که انگار زمان در آنها ایستاده بود و ریشهها عمیقتر از دیوارها به خاک چنگ زده بود. فرخ بیات، مردی میانسال که زندگیاش در تعلیق مانده، تصمیم میگیرد بعد از ۲۵ سال اجارهداری، ملکش در خیابان هویزه را بفروشد. خریدار سازندهی جوانی است که عجله دارد زودتر کلید را بگیرد و کار را شروع کند. اما معامله خوب پیش نمیرود. خریدار ادعا میکند در آن خانه جنایتی رخ داده و همهی اهل محل از آن خبر دارند. بنگاهدار برای نجات معامله پیشنهاد میدهد فسخ قرارداد مشروط شود به پیدا کردن نشانهای از ادعای خریدار. جستوجوی پرالتهاب خانه شروع میشود و پای آدمهای دیگری را با گذشتهها و یأسها و امیدها و احساساتی فروخورده به ماجرا باز میکند. ساعت نامعلوم بیداری قصهای پرماجراست از تهرانی که هر روز خانههایش را از دست میدهد، اما خاطراتش را نه. آتوسا افشیننوید در جدیدترین رمانش، شهر و خانه را به آینهای بدل میکند که هر تهرانی خودش را با زخمها و آرزوهایش در آن میبیند.