تلناز برای فرار از عشقی ممنوعه، به تهران پناه میآورد؛ شهری که معصومیت را بیرحمانه میبلعد. گرسنگی، او را تا میان زبالهها میکشاند. تا شبی بارانی که تصادفی مرموز و گردنبندی فیروزهای، سرنوشتش را به زندگی مردی گره میزند. پیشنهاد یک پزشک جوان، آغاز معاملهایست که زندگی تلناز را برای همیشه وارونه میکند...