رمان ایرانی

زن قهرمان بی‌مدال

تو جامعه ما و تو این فرهنگ این کار سخته. وقتی زنی بخواد تو جایگاه واقعی خودش قرار بگیره مجبوره بر خلاف جهت آب شنا کنه... تازه اگرم این کارو بکنه نگاه‌ها نسبت بهش عوض می‌شه و یه جور دیگه نگاش می‌کنن. حتی خود ما زن‌هام اون جوری که باید و شاید خودمونو باور نداریم. ولی باید باور کنیم. زن بهترین و آخرین تحفه آسمانی است. پس باید قدر و ارزش واقعی خودمون رو بدونیم.

پرسمان
9789642835249
۱۳۸۷
۵۶۰ صفحه
۵۱۶ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده مریم عباس‌زاده
۹ رمان مریم عباس‌زاده نویسنده ایرانی است؛ نام او در فضای داستان و نشر فارسی دیده می‌شود و آثارش برای مخاطبان امروز خوانده شده‌اند. درباره جزئیات زندگی شخصی او داده عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین معرفی دقیق‌تر باید بر خود آثار و جایگاه نوشتاری او تکیه کند. آثار این طیف از نویسندگان معمولا با روایت روشن، شخصیت‌های نزدیک و دغدغه‌هایی برآمده از زندگی روزمره همراه است. در چنین نوشتاری، سادگی زبان وقتی ارزشمند است که تجربه انسانی را کم‌عمق نکند و ...
دیگر رمان‌های مریم عباس‌زاده
عشق توت فرنگی نیست
عشق توت فرنگی نیست محیط جذاب دانشکده به دلیل مزاحمت‌های عاشقی ناخلف برای ترمه تلخ و ملال‌آور می‌شود. هنوز بر هیچ مشکلی فائق نیامده که عشق پسرعموی از فرنگ برگشته چون آواری بر سرش فرو می‌‌ریزد... درمانده و پریشان در جست‌و‌جوی راه حل مناسبی، ناگزیر تصمیمی عجیب، سوال برانگیز و در عین حال هیجان‌انگیز می‌گیرد. تصمیمی هنجارشکن و مغایر با عرف جامعه. که...
نیلا
نیلا از این همه قشنگی دل کوچکش مالامال از شادی شد و از خالق مهربانش تشکر کرد. آهی از سر رضایت کشید، لحظاتی به خودش خیره شد. ناگهان دلش فرو ریخت و چندین مرتبه پلک زد و سعی کرد بغضش را فرو دهد، مغرورانه سر را بالا گرفت و به خود نهیب زد: گریه نه. الان وقتش نیست، نباید از خودم ...
آبی مات
آبی مات انگار انتظار داشت همون دختر بچه نه ساله اومده باشه استقبال؟! یعنی من نباید بزرگ می‌شدم؟ معلوم بود یه لحظه‌ام به من فکر نکرده. منو همون یازده سال پیش تو فرودگاه جا گذاشته و توقع داشت همونجوری مونده باشم مثل یه مجسمه یا یه قاب عکس... یه خاطره.
من سکوت و انتظار
من سکوت و انتظار یه روزی نفرت تنها حسی بود که می‌شناختم، ازخودم و دیگرون بیزار بودم، حال و حوصله هیچی و هیچ‌کس رو نداشتم، یه روزایی می‌شد که تا بعدازظهر از رختخواب بیرون نمی‌اومدم، حال و حوصله هیچ کاری نداشتم، خوارکم فقط گریه بود و اشک و آه... اگه نجنبیده بودم و به خودم نمی‌اومدم الان جام تو دارالمجانین بود. حالا گذشته رو ...
مشاهده تمام رمان های مریم عباس‌زاده
مجموعه‌ها