۱۶ رمان
جویس کرول اوتس، نویسنده آمریکایی است و نامش با آثاری شناخته میشود که به خشونت، جنسیت، خانواده، آمریکا و روان انسان نزدیکاند. زندگی و کار او نشان میدهد ادبیات چطور میتواند از تجربهای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد.
مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیتها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آنها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخابهایی روبهرو میشوند که به متن عمق میدهد.
از آثار یا زمینههای شناختهشده ...
دختر سیاه دختر سفید
پانزده سال از مرگ مرموز مینت سوئیفت، دختر نوزده ساله سیاهپوست ، دانشجوی ممتاز بورسیه کالج نمونه اسچایلرو میگذرد و حالا هم اتاقی سابقش جنا میده، یک بررسی رسمی در مورد آسیبشناسی آن اتفاق را شروع میکند. همزمان با بازسازی فضای شلوغ، متشنج و بحثبرانگیز کالج در آن دوره تحصیلی، جنا زندگی خود را نیز به عنوان دختر یک وکیل ...
چشمان همیشه هشیار
سالها بعد، از آن به گذر یاد میکنم. شاید همان کاری بود که مادرم هم میکرد، گذر. از سرزمینی آشنا به سرزمینی ناآشنا. گذر از جایی که مردم تو را آنجا میشناسند، به جایی که مردم گمان میکنند تو را آنجا میشناسند.
خوب شد شناختمت و داستانهای دیگر
هرچند که میدانست، یا باید میدانست که ساعات طولانی تنهایی نه تنها به تمرکز او کمکی نخواهد کرد، بلکه تنها او را برای دقایقی طولانی و بیپایان سر جای خود مینشاند تا با حالتی مسحور و شیفته به درختان بیرون پنجره اتاق مطالعهاش خیره بماند... و همینطور که تاریکی همه جا را فرا میگیرد، انعکاس شبحگونه خود او در قاب ...
وقتی دختر کوچکی بودم و مادرم مرا نمیخواست
حالا همهشون مردهن. همهشونو دوست داشتم، ولی... من تنها کسیام که باقی موندهم. گاهی اوقات فکر میکنم: روح آدم عینا کبریتیه که آتیش گرفته! یه مدت شعله میکشه و بعدش... و بعدش دیگه همین. حالا دیگه خیلی گذشته، ولی من هنوز یادمه یه گوشه قایم شده بودم که گریه کنم. موقعی که دختر کوچیکی بودم و مادرم منو نمیخواست.