نامه به 1 گروگان، که برای نخستین بار به فارسی ترجمه میشود، نشانگر ارزش انسان و عواطف اوست که حتی میان یک زندانی و زندانبان او، که به دو اردو و جهان ایدئولوژیکی متفاوت تعلق دارند، آنچه را جوهر اصلی زندگی است، یعنی روابط انسانی، حاکم میسازد.
۳۶ رمان
آنتوان دو سنت اگزوپری، نویسنده و خلبان فرانسوی، از چهرههای شناختهشده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در لیون فرانسه به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبانهای مختلف گره خورده است.
مسیر کاری او با پرواز، سفرهای هوایی و تجربه خطر در آسمان شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرمکننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغههای شخصی او تبدیل شوند.
شهرت او بیش از همه با «شازده کوچولو»، ...
باد شن ستارهها
این کتاب، مربوط به خاطرات و اندیشههای «آنتوان دوسنت اگزوپری» در خلال سالهای 1927 تا 1930 است که به عنوان خلبان خطوط هوایی غیرنظامی، مسئول پروازهای پستی بود. باد، شن، ستارهها، در سال 1939 با عنوان زمین انسانها در فرانسه منتشر شد و جایزه بزرگ رمان را از فرهنگستان فرانسه دریافت کرد. در ایالات متحده نیز، پس از برگزیده شدن ...
پیک جنوب
سنت اگزوپری در واقع ایکاروسی است در بند هزار توی زندگی خاکی، فکر و ذکرش رهایی از این زندان است، زندان تن، راه چارهاش پرواز است و وسیله پرواز: هواپیمان. آن وقت در پهنه بیکران آسمان و جنگجویان خطرآفرینش: باد، توفان، مه، راه گم کردن در دل صحرایی که همه جایش یکسان است، خلبان، راوی داستانهایش هم میشود، داستانهایی که ...
شازده کوچولو
شازده کوچولو ساکن سیارة کوچکی به اندازة یک خانة معمولی است و در آن جا گل بیهمتایی دارد که مایة همة عواطف و دلخوشیها و رنجهای اوست. خواننده اندک اندک با سرگذشت این موجود کوچولوی دوستداشتنی آشنا میشود و پی میبرد که چرا او روزی تصمیم به ترک وطن میگیرد و پس از عبور از شش سیاره به سیارة هفتم، ...
شازده کوچولو
شازده کوچولو ساکن سیاره کوچکی به اندازه یک خانه معمولی است و در آن جا گل بیهمتایی دارد که مایه همه عواطف و دلخوشیها و رنجهای اوست. خواننده اندک اندک با سرگذشت این موجود کوچولوی دوستداشتنی آشنا میشود و پی میبرد که چرا او روزی تصمیم به ترک وطن میگیرد و پس از عبور از شش سیاره به سیاره هفتم، ...
پرواز شبانه
ریویر در اعماق وجود برای این مرد شجاع که گرفتار ترس شده بود احساس تاسف کرد. خلبان کوشید توضیح دهد.
ـ هیچچیز را نمیدیدم. شک نیست که اگر پیشتر میرفتم... شاید رادیو میگفت... اما چراغم ضعیف میشد و من دستهای خودم را هم نمیدیدم. سعی کردم چراغ پرواز را روشن کنم تا دست کم یک بال را ببینم اما چیزی ندیدم. ...