رمان ایرانی

در 1 نگاه

خسته بودم و مایوس. مایوس‌تر از آنی که حتی به خودم اندک امیدی بدهم. فکر می‌کردم که رامتین مرده و کتاب عشق من و او برای همیشه بسته شده. احساس بدبختی می‌کردم و با گریه از درگاه خدا می‌خواستم که به زندگی من هم پایان دهد تا در دنیایی دیگر با محبوبم دیدار کنم...

شقایق
9786002160492
۱۳۹۱
۴۲۴ صفحه
۵۹۹ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده بیتا فرخی
۱۰ رمان بیتا فرخی نویسنده، شاعر و مترجم ایرانی است؛ از چهره‌های فعال در ادبیات کودک و نوجوان و فضای فرهنگی معاصر. او در تهران به دنیا آمد و کارنامه‌اش میان نوشتن، ترجمه و فعالیت ادبی برای مخاطب جوان شکل گرفته است. در آثار و ترجمه‌های این حوزه، شناخت زبان نوجوان اهمیت زیادی دارد؛ متن باید روشن باشد، اما سطحی و بی‌جان نشود. فرخی در فضایی کار می‌کند که ادبیات کودک و نوجوان ایران به صداهای تازه، نگاه امروزی و ارتباط با ادبیات جهان نیاز ...
دیگر رمان‌های بیتا فرخی
تا روشنایی
تا روشنایی یک ماه است با خودم کلنجار می‌روم. یک ماه است که هر شب روی صفحه مانیتور ایمیل‌های قدیمی تو را می‌خوانم و می‌خواهم از دلتنگی‌هایم بگویم نمی‌شود. شاید 10 سال از آخرین باری که قلم به دست گرفته و نامه‌ای نوشته‌ام می‌گذرد. یادت می‌آید تابستان‌ها همان دو سه هفته‌ای که شیراز یا لواسان می‌رفتی، چندتا نامه برای هم پست می‌کردیم؟ هنوز ...
بندهای رنگی
بندهای رنگی چقدر ناامید شده بود از شنیدن این حرف‌ها‌! پوزخند خسته‌ای زد و با نوک انگشت، قلب نقش‌بسته روی فنجانش را خراب کرد … انگشتش از داغی لته سوخت. بافت پهن موهایش که از کنار شانه‌اش آویخته بود، چند تار موی پریشان، تلالو نور شمع در چشمان غمگینش و انگشتی که آرام میان لب‌هایش رفت و برگشت… بهداد نمی‌توانست حرکت کودکانه ...
پاییزه
پاییزه اطرافم را مه غلیظ پر کرده بود و هیچ صدایی به گوش نمی‌رسید. بی هدف چند قدم به جلو برداشتم. از صدای خش خش برگ‌های زیر پایم متوجه شدم در باغی هستم. صدای کلاغ‌ها کم کم گوشم را پر می‌کرد. گویی قرار بود اتفاق شومی بیفتد.
هوای دلبستگی
هوای دلبستگی آیلی سر به زیر انداخته و خط‌های روی شلوار جینش همه آن چیزی بود که می‌دید. حس عجیبی داشت. انگار یک‌بار چند تنی از روی شانه‌هایش برداشته شده و حالا انتظار می‌کشید بشنود آن چیزی که این مدت خواب و خوراک را حرامش کرده بود؛ اما نمی‌خواست او با سوال‌هایش گیج شود. باید مهلت می‌داد خودش را جمع و جور ...
همسایه ماه
همسایه ماه نگاهش به آسمان صاف و پر از ستاره بود و با سرعت می‌تاخت، زیر نور ماه کامل، کنار ساحل پیش می‌رفت و از صدای امواج و کوبیده‌شدن سم‌های اسیش بر زمین لذت می‌برد. آن آرامش را با هیچ‌چیز عوض نمی‌کرد... آرامشی که با همه‌ی وجود نیازمندش بود...
مشاهده تمام رمان های بیتا فرخی
مجموعه‌ها