رمان ایرانی

مربای شیرین

خانم، اجازه! ا.. این... شیشه مربا، درش وا نمی‌شود. خانم اول خیال کرد که پسرک لوس و بی‌‌ادبی است که آمده مثلا بامزگی کند، وقتی دید که آدم بامزه این‌جوری نمی‌ترسد و نمی‌لرزد و توی دستش هم شیشه مربایی است، بلند شد و شیشه را از جلال گرفت. خوب در شیشه را نگاه کرد. به‌اش ور رفت. دید باز نمی‌شود. خانمی دیگر را از آن اتاق صدا کرد، او هم نتوانست در شیشه را باز کند...

معین
9789645643322
۱۳۸۴
۹۶ صفحه
۵۸۵۵ مشاهده
۰ نقل قول
هوشنگ مرادی کرمانی
صفحه نویسنده هوشنگ مرادی کرمانی
۲۳ رمان هوشنگ مرادی کرمانی نویسنده ایرانی و از مهم‌ترین چهره‌های ادبیات کودک و نوجوان فارسی است. او در منطقه کرمان به دنیا آمد و با داستان‌هایی شناخته شد که زندگی کودکان، فقر، روستا و طنز انسانی را به هم پیوند می‌زنند. شهرت او بیش از همه با «قصه‌های مجید» گره خورده است؛ مجموعه‌ای که با شخصیت مجید و بی‌بی، بخشی از حافظه چند نسل خوانندگان و بینندگان ایرانی شد. این داستان‌ها ساده‌اند، اما سادگی‌شان با دقت و عاطفه ساخته شده است. مرادی کرمانی ...
دیگر رمان‌های هوشنگ مرادی کرمانی
مهمان مامان
مهمان مامان "مهمان مامان" از معروف‌ترین داستان‌های نوشته شده به قلم "هوشنگ مرادی کرمانی" است که داستان آن پیرامون خانواده‌ای در جنوب شهر شکل می‎گیرد. این خانواده، میزبانی عروس و دامادی را برعهده دارد که از فامیل‌های نزدیکشان هستند و مادر خانواده دلش می‌خواهد که این پذیرایی به بهترین شکل ممکن صورت بگیرد. "مهمان مامان" از "هوشنگ مرادی کرمانی" روایتی بلند است ...
لبخند انار
لبخند انار لبخند انار مجموعه داستان طنزی است که حاصل کار نویسنده طناز و مشهور ایرانی هوشنگ مرادی کرمانی است. از کارهای مشهور این نویسنده می‌توان به قصه‌های مجید اشاره کرد که دوران نوجوانی را به سبک زیبا و جانداری به ثبت رسانده است. لبخند انار مجموعه داستانی است ناپیوسته، که اکثرا به صورت جداگانه نوشته شده‌است و از نثر قوی‌ای برخوردار ...
آب‌انبار
آب‌انبار سر و صدا و جیغ و داد و آواز غمگین پرندگان بازار را پر کرده بود. کودکان بازیگوشانه و شادی‌کنان پرنده‌ها را به یکدیگر و به شیخ نشان می‌دادند و گه‌گاه به دنبال شیخ می‌دویدند: - ببینید، چه زیباست، چه پرهایی، نامش چیست؟ - چه نوکی دارد! - چه گردنی، چه قدبلند، پاهایش، چه پاهایی! - دمش را نگاه کنید، روی زمین می‌کشد. چه ...
مهمان مامان
مهمان مامان توی کوچه جا به جا «سرعت‌گیر» درست کرده بودند. بالشتک‌هایی از سطح کوچه بالا آمده بود. امیر فرمان را سفت چسبیده بود. ژیان از سرعت‌گیرها بالا می‌رفت، می‌افتاد پایین، درق و دروق تلق و تلوق صدا می‌کرد. ـ خدا کند ماشین مردم نشکند.
خمره (2 زبانه)
خمره (2 زبانه)
مشاهده تمام رمان های هوشنگ مرادی کرمانی
مجموعه‌ها