رمان ایرانی

پیوند سایه‌ها (ادامه سایه‌های عشق)

لیلی و فرهاد از تپه‌ای سنگلاخ و ناهموار بالا رفتند. نگاهی به اطراف کرده و سپس از دره کم عمق مقابل‌شان سرازیر شدند و به سوی تپه‌ای که خانه‌ای سنگی بر آن ساخته شده بود، خانه‌ای که از دور دودکش‌هایش با دود غلیظی که از آنها به هوا بر می‌خواست، به را ه افتادند. جلوی در خانه روی سنگی نشستند تا خود را برای یک رویارویی شیرین و دل‌چسب دو عزیز آماده کنند. یقینا دیدار سایه‌های عشق دو عزیز که اینک پیوندی میان سایه‌ها ایجاد گردیده بود، دل دو پیر مصیبت‌دیده را شاد می‌نمود.

پگاه
9786005320213
۱۳۸۸
۴۸۴ صفحه
۳۷۴ مشاهده
۰ نقل قول
اعظم آخوندزاده
صفحه نویسنده اعظم آخوندزاده
۷ رمان اعظم آخوندزاده نویسنده ایرانی است؛ در فضای کتاب‌های فارسی‌زبان حضور دارد و نامش با آثار منتشرشده برای خوانندگان ایرانی دیده می‌شود. درباره جزئیات زندگی شخصی او داده عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین معرفی دقیق‌تر باید بر خود آثار و حضور نوشتاری او تکیه کند. این نوع آثار اغلب به تجربه‌های نزدیک، رابطه‌های انسانی و روایت‌های قابل دسترس تکیه دارند. در معرفی او باید از داده‌سازی پرهیز کرد؛ متن و رابطه‌اش با مخاطب مطمئن‌ترین نقطه شروع است. حضور نویسندگان کمتررسانه‌ای هم ...
دیگر رمان‌های اعظم آخوندزاده
سهم من از عشق
سهم من از عشق تابستان سال 1384 برایم خیلی طولانی گذشت. روزها پایان‌ناپذیر به نظر می‌رسیدند و هر روز روزی از نو بود که در یک‌نواختی و بدحوصلگی سپری می‌شد. وقتی از پشت پنجره به حیاط باریک و خفه نگاه می‌کردم، بیشتر احساس دلتنگی می‌کردم و بیشتر از پیش خود را در قفسی از جنس سنگ‌ها و دیوارهای بی‌احساس می‌یافتم.
بانوی فتنه
بانوی فتنه «شهربانو» یکی از همسران فتنه‌انگیز «ناصرالدین شاه قاجار» می‌باشد که برای رضایت دل شاه و مخفی نگه داشتن برخی از اسرار دست به ماجراجویی‌های عجیبی می‌زند و بسیاری از اهالی کاخ‌های شاهی را دچار دردسر می‌کند. ماجراهای فتنه‌انگیزی که شاه از رخدادهای آن بی‌خبر است و بعد از دریافت برخی از فتنه‌های این زن،‌ حکم عجیبی صادر می‌کند. کین و ...
هدیه شاهزاده
هدیه شاهزاده حالا شهرام و وکیل و خاله محترم مرا به چشم یک دختر جسور و گستاخ و حتی بی‌ادب می‌دیدند که چرا مودبانه با برنامه‌های دراز مدت آن‌ها پیش نمی‌رود و این‌گونه سهل و ساده می‌خواهند راه را بپیماید، آن‌ها از میان این آلودگی آب می‌خواهند ماهی بگیرند و منتظر صید هستند، من چه می‌خواهم، من حتی به ثروت پدر فکر ...
هایدا
هایدا نزدیکی‌های غروب، خسته ولی با دلی سرشار از امید و رضایت به خانه رسیدم. از شدت شوق دلم در سینه می‌تپید. مدارک و تمام کاغذهایی که تلاش چندین ساله و در واقع امیدهایم را در خط خط صفحاتشان جای داده بودم، روی میز گذاشتم و با خستگی تمام، روی صندلی نشستم.
مشاهده تمام رمان های اعظم آخوندزاده
مجموعه‌ها