رمان ایرانی

قصه ایرانی (رود راوی)

آن‌وقت به او غشغشه می‌خندد و می‌گوید عشق تو که شوی منی به پشیزی هم نمی‌ارزد، یادت باشد که بوتراب کاتب سلسله‌النسب روسپیان را با نام من در رساله‌اش ابتدا کرده است. آن‌وقت تو می‌خواهی آب توبه را بر سر سحاب اوسط غفر بریزی.

قصه
9789645776372
۱۳۸۵
۲۵۶ صفحه
۸۳۵ مشاهده
۰ نقل قول
ابوتراب خسروی
صفحه نویسنده ابوتراب خسروی
۱۲ رمان ابوتراب خسروی، رمان‌نویس و داستان‌نویس ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به زبان، تاریخ، اسطوره، روایت و هویت نزدیک‌اند. این معرفی قرار نیست فهرست‌وار باشد؛ مهم‌تر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتاب‌های او می‌رود. در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع می‌شود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئله‌ای انسانی. همین نقطه شروع باعث می‌شود متن فقط اطلاعات ندهد و حال‌وهوایی مستقل پیدا کند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده ...
دیگر رمان‌های ابوتراب خسروی
هاویه
هاویه ... من به داستان به عنوان یک کپی از زندگی نگاه نمی‌کنم. کپی کردن شکل عادی بخشی از زندگی برای من نویسنده ارزشی ندارد. داستانی که می‌نویسم باید جهانی تازه، شرایطی تازه، داشته باشد. باید اشیا و رفتار اشیا شکل بدیعی به داستان بدهد. باید یک زیبایی تازه خلق کرد. زیبایی‌ای که حتما معنادار خواهد بود... ...
هم شاگردی یهودی من
هم شاگردی یهودی من
ملکان عذاب
ملکان عذاب مادر نمی‌توانست قبول کند که کسی مثل من به فرمانش عمل نکرده است. اگر به گوشش می‌رسید که زکریا هواهایی در سر دارد، تا مرا می‌دید رو بر می‌گردانید، تا غیظ کند و با من حرف نزند. اگر این‌طور باشد دیگر به بالاگدار برنمی‌گردم، چه برسد به عمارت خان‌نشین. حدس می‌زدم که حتما خاله مادر چیزهایی به یاد می‌آورد تا ...
رود راوی
رود راوی ظاهرا عمو از همه چیز مطلع بود که 1 بار نوشته بود اکر روزی رازت فاش شود و نقاب از چهره‌ات بیفتد، هم از نظر مکتبه القشریه ملحد هستی و هم از نظر دارلمفتاح مرتد. عمو برایم نوشته بود که شنیدم زنان لاهوری آداب عیش را خوب به جا می‌اورند و به کنایه پرسیده بود اگر مولوی عبدلمحمود بداند که تو ...
مشاهده تمام رمان های ابوتراب خسروی
مجموعه‌ها