رمان ایرانی

آواز پر جبرئیل

از چارچوب پنجره‌ها می‌دیدم که چطور شب‌ها و روزها، و ماه‌ها و زمستان و بهار می‌گذرند. دیگر احسان آن حیوان اسیر نداشتم که قبل از هر چیزی به چگونگی پروازم فکر کنم. خاطره‌ی پریدن و آن شکارهای خونین را به رنگ رویایی سرخ در خواب‌های سال‌های دور به یاد می‌آوردم. تا روزی که در چارچوب پنجره‌ها دیگر هیچ نگهبانی نبود و در خروجی چارتاق باز بود. از روی تخت سفالی برخاستم. مثل کودکی تازه‌پا، افت و خیز کنان مسیری را رفتم. انگار بقایای غریزه حیوانی پرواز همچنان در من بود که هر بار تصور می‌کردم لحظاتی دیگر از زمین برخواهم خواست و به نقطه‌ای در آسمان خواهم رسید. ولی واقعیت زمین‌گیر بودن پاهایم بر خاک هشیارم کرد. بر تخته‌سنگی به عادت دوران پرنده بودن چندک زدم. مردی سرخ‌مو و سرخ‌تن را در میان زمستان و بهاران می‌دیدم که می‌گذشت. مردی سرخ‌مو از میان صخره‌های کبود آمد. کنارش روی سنگ نشستم. پرسیدی:«ای جوان از کجا می‌آیی؟»

گمان
9786009407262
۱۳۹۲
۱۴۴ صفحه
۵۸۲ مشاهده
۰ نقل قول
ابوتراب خسروی
صفحه نویسنده ابوتراب خسروی
۱۲ رمان ابوتراب خسروی، رمان‌نویس و داستان‌نویس ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به زبان، تاریخ، اسطوره، روایت و هویت نزدیک‌اند. این معرفی قرار نیست فهرست‌وار باشد؛ مهم‌تر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتاب‌های او می‌رود. در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع می‌شود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئله‌ای انسانی. همین نقطه شروع باعث می‌شود متن فقط اطلاعات ندهد و حال‌وهوایی مستقل پیدا کند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده ...
دیگر رمان‌های ابوتراب خسروی
کتاب ویران
کتاب ویران چه تقدیر شومی برایت نوشته شده بود که حامل چشمان خاکستری رنگ شروری از نسل اجدادی شرور باشی. زندگی مکتوب تو خصوصیت غریبی دارد که باید حامل بذر چشم‌های خاکستری مردی باشی که به اجبار نویسنده در کنارش نوشته شده‌ای. داستان تازه اعاده زندگی تو خواهد بود. بگذار تجربه کنم که طرح پیکرت را فرو بریزم و با هیئتی جدید ...
ملکان عذاب
ملکان عذاب مادر نمی‌توانست قبول کند که کسی مثل من به فرمانش عمل نکرده است. اگر به گوشش می‌رسید که زکریا هواهایی در سر دارد، تا مرا می‌دید رو بر می‌گردانید، تا غیظ کند و با من حرف نزند. اگر این‌طور باشد دیگر به بالاگدار برنمی‌گردم، چه برسد به عمارت خان‌نشین. حدس می‌زدم که حتما خاله مادر چیزهایی به یاد می‌آورد تا ...
هم شاگردی یهودی من
هم شاگردی یهودی من
ملکان عذاب
ملکان عذاب مادر نمی‌توانست قبول کند که کسی مثل من به فرمانش عمل نکرده است. اگر به گوشش می‌رسید که زکریا هواهایی در سر دارد، تا مرا می‌دید رو بر می‌گردانید، تا غیظ کند و با من حرف نزند. اگر این‌طور باشد دیگر به بالاگدار برنمی‌گردم، چه برسد به عمارت خان‌نشین. حدس می‌زدم که حتما خاله مادر چیزهایی به یاد می‌آورد تا ...
مشاهده تمام رمان های ابوتراب خسروی
مجموعه‌ها