مجموعه داستان خارجی

برگزیده آثار آنتوان چخوف

بانوی عزیز دوست گرامی و فراموش نشدنی، شما در نامه عزیزتان ضمنا می‌پرسید، که چرا با این‌‌که من 39 سال دارم، تا حال زن نگرفته‌ام؟ عزیزم! من از صمیم قلب دوستدار زندگانی خانوادگی هستم و اگر زن نگرفته‌ام فقط به این علت است که تقدیر بدذات نمی‌خواسته است، که من زن بگیرم. من قریب 15 بار عازم بوده‌ام زن بگیرم و زن نگرفته‌‌ام برای این‌که در این دنیا همه چیز، مخصوصا زندگی من تابع تصادف است، همه چیز بسته به تصادف است! تصادف ـ جبار است! از وقایعی، که باعث شده تا حالا من زندگی خود را در تنهایی نفرت‌انگیز بگذرانم، چند تا را برای شما ذکر می‌کنم...

9789645955500
۱۳۸۹
۳۹۲ صفحه
۹۸۸ مشاهده
۰ نقل قول
آنتوان چخوف
صفحه نویسنده آنتوان چخوف
۷۶ رمان آنتوان چخوف پزشک، داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس روس بود و از ستون‌های اصلی داستان کوتاه و تئاتر مدرن به شمار می‌آید. او در تاگانروگ به دنیا آمد و هم‌زمان با کار پزشکی، نوشتن را به شکل جدی دنبال کرد. چخوف جهان ادبی خود را از اتفاق‌های کوچک، آدم‌های معمولی و لحظه‌های ظاهراً بی‌اهمیت ساخت. در آثار او زندگی اغلب با صدای بلند منفجر نمی‌شود؛ آرام، تدریجی و گاهی بی‌رحمانه فرسوده می‌شود. داستان‌های کوتاه او و نمایشنامه‌هایی مانند «باغ آلبالو»، «سه خواهر»، «دایی وانیا» ...
دیگر رمان‌های آنتوان چخوف
اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر
اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر تقریبا 12 تا 15 سال پیش در یکی از بزرگ‌ترین خیابان‌های شهر، کارمندی به نام گروموف، که مردی موقر و متمول بود، در خانواده شخصی خود سکونت داشتند. گروموف دارای 2 پسر بود که سرگی و ایوان نام داشتند. سرگی، هنگامی که در کلاس چهارم دبیرستان تحصیل می‌کرد، از بیماری سل درگذشت. گویی این مرگ آغاز یک سلسله بدبختی‌ها به ...
زندگی من و 2 داستان دیگر
زندگی من و 2 داستان دیگر داستان زندگی من که از قوی‌ترین داستان‌های آنتوان چخوف به شمار می‌آید مربوط به سال‌هایی است که پس از قتل آلکساندر دوم، دگرگونی شدیدی در وضع اجتماعی روسیه پدید آمد و فقر و تیره‌روزی همه جا را فرا گرفت. چخوف در این داستان که حاکی از احساس تلخ و بدبینی و البته همراه با امید به آینده می‌باشد ترسیم کننده ...
درباره عشق و 11 د استان دیگر
درباره عشق و 11 د استان دیگر -
دوستان ما بد زندگی می‌کنیم (گزیده‌ای از داستان‌های کوتاه نمایشی)
دوستان ما بد زندگی می‌کنیم (گزیده‌ای از داستان‌های کوتاه نمایشی) به هنگام بالا رفتن از پله‌ها،‌ با خود می‌گفت:«اینجا رو ببین، مثل اینکه داری از طویله چهارپاها به خونه معشوقه‌ات می‌ری! همه‌جا رو برق انداختند، فرش پهن کردند، آدم می‌ترسه پاش رو زمین بذاره.»
زندگی من و 1 داستان دیگر (پالتویی)
زندگی من و 1 داستان دیگر (پالتویی) هرگاه من به فکر تهیه‌ی انگشتری می‌افتادم، می‌دادم این جمله را رویش بکنند، هیچ‌چیز از بین نمی‌رود من گمان نمی‌کنم که در حقیقت چیزی نیست نمی‌شود و همه چیز اثری از خود باقی می‌گذارد، کوچک‌ترین قدمی که ما برداریم در زندگی کنونی و حتی زندگی آینده اثر دارد...
مشاهده تمام رمان های آنتوان چخوف
مجموعه‌ها