تابستان خطرناک آخرین کتاب ارنست همینگوی است. این نوشته قبل از مرگ همینگوی از یک دستنوشته 75000 کلمهای گرفته شده است. در هنگام چاپ حدود 20000 کلمه آن حذف شده است.
۴۴ رمان
ارنست همینگوی، نویسنده و روزنامهنگار آمریکایی و برنده نوبل ادبیات، از چهرههای شناختهشده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در اوک پارک ایلینوی به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبانهای مختلف گره خورده است.
مسیر کاری او با روزنامهنگاری، جنگ، سفر و تجربه مستقیم خطر شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرمکننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغههای شخصی او تبدیل شوند.
شهرت او بیش از همه با ...
بهترین داستانهای کوتاه (ارنستمیلر همینگوی)
همینگوی با این داستان قصدش آن بود تا «نگرش ملی نسبت به درستی آداب و رسوم کهن شهرها را تغییر دهد.» او در این داستان «به ارزشها و نظام جامعهای میتازد که متکبرانه به اخلاق و رفتار خود فخر میفروشد.» این داستان، در واقع «موضعی محکم و آشتیناپذیر در برابر سطحینگری، مادیگرایی افراطی، بهرهکشی و ریاکاری اخلاقی است که ...
وداع با اسلحه
دنیا همه را میشکند و پس از آن خیلیها در جاهایی که شکستهاند قوی میشوند. اما دنیا کسانی را که نشکنند، میکشد. بهترینها و نجیبترینها و شجاعترینها را با بیتفاوتی میکشد. اگر تو جزو آنها نباشی مطمئن باش که تو را هم میکشد، فقط چندان عجلهای ندارد.
ارنست همینگوی برنده جایزه نوبل ادبیات (1954) در بخشی از زندگی پرماجرای خود به ...
زنگها برای که به صدا در میآید
بر روی چمنهای کنار جنگل دراز کشیده و چانه را روی دستها گذاشته بود و به اطراف مینگریست. آب جویبار آرام و منظم از کوه سرازیر میگردید ولی از آن نقطه به بعد از سراشیبی نیز با قوت و سرعت رو به پایین میرفت. او نقشههای نظامی را بیرون آورد و در جلوی خود گسترد. رفیقش مردی سالخورده، کوتاه قد ...
آنسوی رودخانه زیر درختان
داستان تلخ و اندوهبار واپسین روزها و ساعتها و لحظههای یک زندگی پرماجرا، و امید بیرحمانه مردی که میداند دیگر امیدی نیست...
سرگذشت شهر باشکوه و کهنسال ونیز در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم، در آخرین روزهای زندگی سرهنگ ریچارد کنتول، افسر کهنهکار آمریکایی، و خاطرات تکاندهنده او از جنگهای اول و دوم جهانی، مردی تنها و زخمخورده با غروری ...
و آفتاب طلوع می کند
در این منظره تیزه مرگ و بیثباتی، نه فقط نسل برت و جیک و دوستانشان، که همه نسلها گم گشتهاند. و آفتاب طلوع میکند، مثل کتاب جامعه، ما را نه به یقین مذهبی میکشاند، نه به نیهیلیسم و یاس مطلق. این کتاب که یکی از اندوهبارترین مرثیههای آمریکایی است با حالتی شبیه به شکوه تراژیک، بر فضائل به سبک درآوردن ...