مجموعه داستان خارجی

فرشته‌ها

گفت: من فرشته‌ام! قاضی پرسید: بال‌هایت کو؟ گفت بال‌هایم را بریده‌اند! قاضی باور نکرد. نیشخند زد و او را به جرم نداشت کارت شناسایی به حبس محکوم کرد. وقتی می‌خواستند به دست‌هایش دست‌بند بزنند، ناگهان چند فرشته از پنجره آمدند و او را با خود بردند. ساعتی بعد قاضی در کتاب‌های قانون دنبال ماده‌ای می‌گشت که مربوط به تعقیب مجرم در آسمان باشد.

مشکی
9789648765014
۱۳۸۸
۳۲ صفحه
۲۶۳۰ مشاهده
۰ نقل قول
رسول یونان
صفحه نویسنده رسول یونان
۱۸ رمان رسول یونان، شاعر، نویسنده و مترجم ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به عشق، سادگی، طنز، تنهایی و زبان روزمره نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد ادبیات چطور می‌تواند از تجربه‌ای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد. مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیت‌ها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آن‌ها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که به متن عمق می‌دهد. از آثار یا ...
دیگر رمان‌های رسول یونان
برو به جهنم (مینی‌مال‌های رسول یونان)
برو به جهنم (مینی‌مال‌های رسول یونان) قبلا برای دیدنم از پله‌ها بالا می‌آمدند، حالا برای دیدنم از پله‌ها پایین می‌آیند.
گزارشی از پنجره‌های نیمه‌شب (گزیده‌ای از شعرهای ترکی رسول یونان)
گزارشی از پنجره‌های نیمه‌شب (گزیده‌ای از شعرهای ترکی رسول یونان) شعر او روانی خاص دارد؛ بین کلمه‌ها و جمله‌هایش گفتگویی فعال در جریان است، اما آنچه به این روانی جان می‌بخشد نه ادبیت موجود بلکه جهانی است که پشت شعرش شکل می‌گیرد. شعرش شعری جاندار و سیال است و فقط جیدمان کلمات نیست که مخاطب از کنارش به راحتی بگذرد. آرام و بی‌سر و صدا آمدم. سایه‌ای بودم قائم به ...
شایعات اطراف دکه روزنامه فروشی
شایعات اطراف دکه روزنامه فروشی حضورش خیلی پر رنگ بود، طوری که حتی در شلوغی‌ها گم نمی‌شد. دو سه هفته پیش یک خواب روشن دیده بود. خواب دیده بود ستاره‌ها در آینه‌های دریا می‌رقصند. پا به آینه‌ها گذاشته بود و آینه به آینه جلو رفته بود و رسیده بود به جریزه‌ای نامکشوف و بکر و مقدس؛ جزیره‌ای که همه‌چیزش از روشنی بود. درختانی از سبز ...
راه طولانی بود از عشق حرف زدیم
راه طولانی بود از عشق حرف زدیم حرف‌ها و مهربانی‌اش دیگر واقعی نبود. می‌دانستم می‌خواهد آرام آرام از زندگی‌ام بیرون برود. به همین خاطر دیگر پاپیچش نشدم! دیگر یاد گرفته بودم که عشق تحمیل خود به دیگران نیست. یاد گرفته بودم کسی که برای رفتن آمده می‌رود و کسی که می‌خواهد برود هر طور شده می‌رود. هر چه درها را به رویش ببندی و هر چه ...
مشاهده تمام رمان های رسول یونان
مجموعه‌ها