رمان ایرانی

افسون سبز

داستان، حرکتی لطیف و جذاب دارد... شروع و ادامه کتاب، چنان منطقی و وا‌قعی است که خوا‌ننده در چند برگ اول آن، با داستان عجین می‌شود و کتاب را تا پایان ادامه می‌دهد. و آنچه تامل انگیز می‌نماید، واقعیتی است ملموس از جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم: دختری زیبا که در آستانه‌ پایان تحصیلات خود است و به ناگاه در افسون آن نگا‌ه‌ها، تصمیمی می‌گیرد که شاید برای بسیاری از دختران جوان جامعه ما ناآشنا نیست... افسونی به رنگ برگ گل...

شادان
9789647259194
۱۳۹۰
۴۲۶ صفحه
۱۵۱۲ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده تکین حمزه‌لو
۱۸ رمان تکین حمزه‌لو، رمان‌نویس و فیلم‌نامه‌نویس ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به عشق، خانواده، روابط عاطفی و بحران‌های اجتماعی نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد ادبیات چطور می‌تواند از تجربه‌ای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد. مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیت‌ها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آن‌ها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که به متن عمق می‌دهد. از آثار یا زمینه‌های ...
دیگر رمان‌های تکین حمزه‌لو
حوض فیروزه
حوض فیروزه فکر کردم سارا اعتماد به نفس همه پولدارها را داشته دیگر. همان‌ها که بلدند از کدام مزون لباس بخرند که مثل ما نباشند و لباسشان تک باشد. کدام آرایشگاه بروند که مواد خوبی بکار ببرد که مبادا پوست و مویشان خراب شود نه مثل ما که فقط دنبال ارزان‌ترین جاها می‌گشتیم. لابد برای عطر و زر و زیور هم سلیقه ...
عطر بهارنارنج
عطر بهارنارنج پنجره را بستم و تکه‌های سفال گلدان را برداشتم و گیاه را در یک شیشه شیر خالی گذاشتم و داخلش آب ریختم و شروع کردم به جارو کردن خاک‌ها، همان‌طور که خاک‌ها را در سطل آشغال می‌ریختم ناخودآگاه فکر کردم چقدر حکایت این گلدان شکسته شبیه من است! گیاهش ناامن و نامطمئن به آینده در یک شیشه آب مانده، نه ...
قصه ناتمام
قصه ناتمام دوره‌های زنانه هم این بدی‌ها را دارند. اولش همه خوب و شیک از دارایی‌ها و خانه و زندگی‌شان گزارش می‌دهند. بعد سرک می‌کشند در زندگی خصوصی هم‌دیگر و بعد هم بدون این‌که تخصص داشته باشند به هم راه کار نشان می‌دهند و نسخه می‌پیچند...
نوبت عاشقی
نوبت عاشقی چشم گشود با چشم‌های منتظر و نگاه خشمگین و رنجیده او مواجه شد. حالا نوبت عاشقی او شده بود. نوبت عاشقی‌ای که به خوشبخت‌ها داده می‌شد. به نرمی پاسخ داد: فقط به این دلیل که می‌دونم جواب من هیچ تغییری در اوضاع نمی‌دهد با صراحت بهتون جواب می‌‌دم... بله، من هم به شما علاقه‌مندم!
از این همه جا
از این همه جا اتوبان مثل ماری سرد و تاریک به ناکجا می‌رفت. باد سرد اواخر زمستان گاهی تکانی به ماشین می‌داد. قبل از این که دوستانش فرصت پیدا کنند چیزی بگویند پیاده شد. وقتی مثل سنگ‌ریزه روی آسفالت سرد و بی‌رحم به سرعت می‌غلتید، فکر کرد اگر ماشین نگه داشته، پس چرا او نتوانسته پایش را روی زمین بگذارد. صدای خفه و بم ...
مشاهده تمام رمان های تکین حمزه‌لو
مجموعه‌ها