رمان ایرانی

از این همه جا

اتوبان مثل ماری سرد و تاریک به ناکجا می‌رفت. باد سرد اواخر زمستان گاهی تکانی به ماشین می‌داد. قبل از این که دوستانش فرصت پیدا کنند چیزی بگویند پیاده شد. وقتی مثل سنگ‌ریزه روی آسفالت سرد و بی‌رحم به سرعت می‌غلتید، فکر کرد اگر ماشین نگه داشته، پس چرا او نتوانسته پایش را روی زمین بگذارد. صدای خفه و بم خم شدن فلز و شکستن استخوان‌هایش گوشش را پر کرد. حتی صداها را رنگی می‌شنید، رنگ قرمز به سرعت تبدیل به آبی درخشان و دردناک شد...

روشا
9789649642154
۱۳۸۷
۳۳۴ صفحه
۱۳۷۸ مشاهده
۱ نقل قول
صفحه نویسنده تکین حمزه‌لو
۱۸ رمان تکین حمزه‌لو، رمان‌نویس و فیلم‌نامه‌نویس ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به عشق، خانواده، روابط عاطفی و بحران‌های اجتماعی نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد ادبیات چطور می‌تواند از تجربه‌ای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد. مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیت‌ها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آن‌ها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که به متن عمق می‌دهد. از آثار یا زمینه‌های ...
دیگر رمان‌های تکین حمزه‌لو
در پایان شب
در پایان شب من هم آن روز‌ها را پشت سر گذاشته‌ام. روز‌های الزام و باید‌ها، روز‌های زندگی دوگانه: در خانه به گونه‌ای بودن و بیرون از خانه تظاهر به آنچه دیگران می‌پسندند. امروز اگر خسته‌ام، امروز اگر تحمل کوچکترین ناملایمتی را ندارم این تحفه شاید یادگار آن روز‌ها باشد. ولی می‌‌دانم هر شبی را بیانی است.
1 روز دلگیر ابری
1 روز دلگیر ابری گاهی یکی از همین روزها که مثل بسیاری دیگر نادیده‌اش می‌گیریم تمام روزهای باقی مانده از عمر را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد. روزی که زود تمام می‌شود ولی خیلی دیر دیرتر از آنچه فکر کنی از روح آدمی رخت برمی‌بندد. آن روز، روز آزمودن است برای عشق و همه زمزمه‌هایی که به ظاهر عاشقانه‌اند و ناگهان تبدیل می‌شوند به ...
از آن سوی آیینه
از آن سوی آیینه به راستی کدامیک از ما، تصویر آن دیگری است؟ فاصله میان من و او که در آن سوی آیینه ایستاده فقط به اندازه یک حرکت است و این که چه کسی قبل از آن دیگری دستش را تکان دهد! آیا از آن سوی آیینه هم می‌توان دل‌نگران بود؟ و آیا آن‌که آن‌سو‌تر ایستاده حسرت بودن این سو را ندارد؟ شاید هم روزی، من با حسرت از آن‌سو به ...
راه طولانی
راه طولانی دوست داشتم بروم کنارش بنشینم و بی‌مقدمه بگویم: یادته من با یکی از بچه‌های همسایه بازی می‌کردم، اون کی بود؟ بعد هم خانه‌‌ای که در خواب می‌دیدم را توصیف کنم و بپرسم: اونجا خونه ما بود؟ ما حوض و درخت نخل داشتیم؟
شعله آبی
شعله آبی «در طول عمرمان چقدر حرف و کلمه را قورت می‌دهیم؟ کلماتی که ممکن است راه زندگی و سرنوشت‌مان را برای همیشه عوض کند. چطور که از بلعیدن آن همه حرف پر از بار احساسی رودل نمی‌شدیم؟! خوش به حال کسانی که حداقل نصف این حرف‌ها را بر زبان می‌آورند و از عواقبش نمی‌ترسیدند. اما من...شاید از بچگی عادت کرده بودم حرف‌ها را ...
مشاهده تمام رمان های تکین حمزه‌لو
مجموعه‌ها