همه اهالی روستا جمال را مردی عارف و با ایمان میدانند. اما هیچکس از گذشته او خبر ندارد. نمیدانند که او 15 سال است که توبه کرده و آدم دیگری شده است. جمال سالهاست که در جستجوی عشق گمشده دوران جوانیاش است، ولی زمانی او را پیدا میکند که ... .
۸ رمان
مرتضی فخری نویسنده ایرانی است؛ نام او در فهرست آثار فارسی دیده میشود و با بدنه نشر معاصر پیوند دارد.
درباره جزئیات زندگی شخصی او داده عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین معرفی دقیقتر باید بر خود آثار و جایگاه نوشتاری او تکیه کند.
آثار نویسندگان این حوزه معمولا از روایتهای قابل دنبال کردن و موضوعات نزدیک به زندگی خواننده شکل میگیرند.
در چنین نوشتاری، صمیمیت و وضوح زبان کمک میکند متن با مخاطب خود ارتباط مستقیمتری بسازد.
ادبیات فارسی به ...
گیلو
«بازجوها... بازجوها آمدند ابرام... بازجوها!...»
ابراهیم می لرزید. رها بر کف چرکپوش سلول میلرزید. سرش به این سو و آن سو میافتاد. از درد به خود میپیچید. مرگ را آرزو میکرد. اما نصیبش، طنین گامهای بازجوها بود، و خشکی گشوده شدن قفل و بست در سلول، و فریاد خشک خشکترین بازجو... آقای کمالی!...
«حال وقتشه، ننه سگ!... باید حرف بزنی...».
... چه لحظههای ...
کفتار
... حلاج، دستش را از دستک ستاند؛ و اهی سرد به سینه انداخت؛ و بیآن که مرا بنگرد،
گفت:
ـ مگر پای در مسیر حسین گذاشتن به همین سادگی است، گفتارجان؟!....
بیآن که فرصت بدهد، پاسخی بدهم، آسمان پر از ستاره را نگریست؛ و افزود: حسینی که وارث آدم است، آدم میخواهد، نه کفتار!... میفهمی؟... نه، کفتار!... با شنیدن کفتار، پیشتم ...
لیلیا
... آن هنگام که افسانه پایان مییابد، ننهام به اندازه تمام این کهنه سرزمین، آه کشیدن را آه میکشد...
ـ آهههههه!!!... ... پس کی میآید آن اسب سپید، با آن سوار سپیدپوش بختبلندی که بخت دوشیزگان به حسرت دچار این آب و خاک را به وجدی باستانی دچار میکند؟... بهتر است صبر کنی لیلیا... و شما که صبر کردن، انار انار ...
مهبوط
دخترم فریده میگوید:
چرا اینقدر مینویسی، بابا؟
میگویم:
تو چرا اینقدر نفس میکشی؟
می گوید:
اگر نفس نکشم، میمیرم!
میگویم:
من هم اگر ننویسم...