رمان ایرانی

ـ ایستاده‌ای عکس ننه مرا بگیری، هاشم؟ بیا کمک کن. باید حفاظ‌های پنجره را کج کنیم... من، این یکی... تو، هم آن یکی... بگیر... با هم زور می‌زنیم... یک... دو... سه... حالا... زززززووووررررر بزززززنننننننننننن!!!...

افراز
9789640472033
۱۳۹۰
۳۲۲ صفحه
۳۴۵ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده مرتضی فخری
۸ رمان مرتضی فخری نویسنده ایرانی است؛ نام او در فهرست آثار فارسی دیده می‌شود و با بدنه نشر معاصر پیوند دارد. درباره جزئیات زندگی شخصی او داده عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین معرفی دقیق‌تر باید بر خود آثار و جایگاه نوشتاری او تکیه کند. آثار نویسندگان این حوزه معمولا از روایت‌های قابل دنبال کردن و موضوعات نزدیک به زندگی خواننده شکل می‌گیرند. در چنین نوشتاری، صمیمیت و وضوح زبان کمک می‌کند متن با مخاطب خود ارتباط مستقیم‌تری بسازد. ادبیات فارسی به ...
دیگر رمان‌های مرتضی فخری
دشت سوخته
دشت سوخته
گیلو
گیلو «بازجوها... بازجوها آمدند ابرام... بازجوها!...» ابراهیم می لرزید. رها بر کف چرک‌پوش سلول می‌لرزید. سرش به این سو و آن سو می‌افتاد. از درد به خود می‌پیچید. مرگ را آرزو می‌کرد. اما نصیبش، طنین گام‌های بازجوها بود، و خشکی گشوده شدن قفل و بست‌ در سلول، و فریاد خشک خشک‌ترین بازجو... آقای کمالی!... «حال وقتشه، ننه سگ!... باید حرف بزنی...». ... چه لحظه‌های ...
حوریه
حوریه همه اهالی روستا جمال را مردی عارف و با ایمان می‌دانند. اما هیچ‌کس از گذشته او خبر ندارد. نمی‌دانند که او 15 سال است که توبه کرده و آدم دیگری شده است. جمال سال‌هاست که در جستجوی عشق گمشده دوران جوانی‌اش است، ولی زمانی او را پیدا می‌کند که ... .
مهبوط
مهبوط دخترم فریده می‌گوید: چرا اینقدر می‌نویسی، بابا؟ می‌گویم: تو چرا اینقدر نفس می‌کشی؟ می گوید: اگر نفس نکشم، می‌میرم! می‌گویم: من هم اگر ننویسم...
مشاهده تمام رمان های مرتضی فخری
مجموعه‌ها