رمان ایرانی

مثل ماه شب 14

معین
9789647603058
۱۳۸۷
۷۲ صفحه
۱۰۹۲ مشاهده
۰ نقل قول
هوشنگ مرادی کرمانی
صفحه نویسنده هوشنگ مرادی کرمانی
۲۳ رمان هوشنگ مرادی کرمانی نویسنده ایرانی و از مهم‌ترین چهره‌های ادبیات کودک و نوجوان فارسی است. او در منطقه کرمان به دنیا آمد و با داستان‌هایی شناخته شد که زندگی کودکان، فقر، روستا و طنز انسانی را به هم پیوند می‌زنند. شهرت او بیش از همه با «قصه‌های مجید» گره خورده است؛ مجموعه‌ای که با شخصیت مجید و بی‌بی، بخشی از حافظه چند نسل خوانندگان و بینندگان ایرانی شد. این داستان‌ها ساده‌اند، اما سادگی‌شان با دقت و عاطفه ساخته شده است. مرادی کرمانی ...
دیگر رمان‌های هوشنگ مرادی کرمانی
کبوتر توی کوزه
کبوتر توی کوزه پیرزن پارچه سفید روی سرش می‌اندازد شادی می‌کند، برای خودش هلهله می‌کند و کل می‌کشد و چند بار با عصا روی کوزه می‌زند. نویسنده با هر ضربه کوزه را بیشتر به آغوش می‌کشد و حالش بدتر می‌شود. دست روی قلبش می‌گذارد، پیچ ‌و تاب می‌خورد صدای رعد و برق باران کوزه از دست نویسنده می‌افتد، می‌شکند. صحنه تاریک می‌شود. ...
مربای شیرین
مربای شیرین خانم، اجازه! ا.. این... شیشه مربا، درش وا نمی‌شود. خانم اول خیال کرد که پسرک لوس و بی‌‌ادبی است که آمده مثلا بامزگی کند، وقتی دید که آدم بامزه این‌جوری نمی‌ترسد و نمی‌لرزد و توی دستش هم شیشه مربایی است، بلند شد و شیشه را از جلال گرفت. خوب در شیشه را نگاه کرد. به‌اش ور رفت. دید باز نمی‌شود. ...
مهمان مامان
مهمان مامان توی کوچه جا به جا «سرعت‌گیر» درست کرده بودند. بالشتک‌هایی از سطح کوچه بالا آمده بود. امیر فرمان را سفت چسبیده بود. ژیان از سرعت‌گیرها بالا می‌رفت، می‌افتاد پایین، درق و دروق تلق و تلوق صدا می‌کرد. ـ خدا کند ماشین مردم نشکند.
قاشق چای‌خوری
قاشق چای‌خوری استاد، از راهرو، از میان همهمه و سلام سلام دانشجوها، کیف به دست، می‌رفت. دلنشین دوید، راهش را بست، روبه‌رویش ایستاد: - سلام آقای دکتر. - سلام جانم، فرمایش؟ - استاد، شما طوطی خانم یادتان هست؟ استاد نرمه گوشش را با دو انگشت مالاند. چشم تنگ کرد، لب‌هاش را جمع کرد. لب پایین را گذاشت لای دندان‌هاش، کمی فشار داد. ...
نازبالش
نازبالش روی نازبالش 5 تا تخم درشت کدو تنبل بود. تخمه‌ها را عین علامت سوال چیده بود اینجوری (؟). تخمه‌فروش نازبالش را روی دو دست گرفته بود ، ایستاده بود کنار خیابان. انتظار می‌کشید آدم خوبی پیدا شود هزار تومان بدهد و یکی از آن تخمه‌ها را بخرد و بخورد.
مشاهده تمام رمان های هوشنگ مرادی کرمانی
مجموعه‌ها