پاریس، جشن بیکران یادگار همینگوی از پاریس دهه 20 و ارزشمندترین بخش از دستنوشتههای بر جای مانده از اوست که اول بار پس از مرگش منتشر شد و به سرعت در میان پرفروشترین کتابهایش جای گرفت.
۴۳ رمان
ارنست همینگوی، نویسنده و روزنامهنگار آمریکایی و برنده نوبل ادبیات، از چهرههای شناختهشده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در اوک پارک ایلینوی به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبانهای مختلف گره خورده است.
مسیر کاری او با روزنامهنگاری، جنگ، سفر و تجربه مستقیم خطر شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرمکننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغههای شخصی او تبدیل شوند.
شهرت او بیش از همه با ...
خورشید همچنان می دمد
رمان خورشید همچنان می دمد، که به جان مایه ی نسلی از دست رفته شهرت دارد، یکی از شاهکارهای ارنست همینگوی و نمونه ای کلاسیک از سبک نگارش موجز اما قدرتمند اوست. رمان با نگاهی گزنده به سرخوردگی ها و هراس های نسل پس از جنگ جهانی اول، دو تا از به یاد ماندنی ترین شخصیت های همینگوی را به ...
بهترین داستانهای کوتاه (ارنستمیلر همینگوی)
همینگوی با این داستان قصدش آن بود تا «نگرش ملی نسبت به درستی آداب و رسوم کهن شهرها را تغییر دهد.» او در این داستان «به ارزشها و نظام جامعهای میتازد که متکبرانه به اخلاق و رفتار خود فخر میفروشد.» این داستان، در واقع «موضعی محکم و آشتیناپذیر در برابر سطحینگری، مادیگرایی افراطی، بهرهکشی و ریاکاری اخلاقی است که ...
داشتن و نداشتن
تو زیاد آدم میکشی؟ اول وردستش را کشتی، حالا میخوای خود کاپیتان را بکشی؟
اونوقت کی میخواد ما رو برسونه آن طرف؟
رمان داشتن و نداشتن زندگی ناخدای یک کشتی ماهیگیری را تصویر میکند. سبک جزیینگر و دیالوگ محور همینگوی در پرداخت صحنههای خشن این رمان، بدیع و تاثیرگذار است. به جز اقتباسهای متعدد کارگردانانی چون هوارد هاکس، مایکل کورتیز و... ...
تاریخ طبیعی مردگان
کتاب «تاریخ طبیعی مردگان» نوشته ارنست همینگوی اثری کوتاه اما تأثیرگذار در حوزه ادبیات جنگ است که برای نخستین بار در دهه 1930 منتشر شد و در سالهای بعد در مجموعههای داستانی مختلف جای گرفت. این داستان کوتاه که نمونهای شاخص از رویکرد همینگوی به روایت جنگ و مرگ است؛ رویکردی که در آن مشاهدات مستقیم نویسنده از جبهه ایتالیا ...
برفهای کلیمانجارو
حالا به مرگ اهمیت نمیداد. همیشه از درد هراس داشت. او هم به اندازه هرکس دیگری طاقت درد را داشت، اما وقتی طولانی میشد کم میاورد، ولی حالا با چیزی درگیر بود که سخت هراسانگیز مینمود و درست همان لحظه که حس کرد از پا درآمده، دردش تمام شده بود.