رمان خارجی

برف‌های کلیمانجارو

(The snows of kilimanjaro)

حالا به مرگ اهمیت نمی‌داد. همیشه از درد هراس داشت. او هم به اندازه هرکس دیگری طاقت درد را داشت، اما وقتی طولانی می‌شد کم می‌اورد، ولی حالا با چیزی درگیر بود که سخت هراس‌انگیز می‌نمود و درست همان لحظه که حس کرد از پا درآمده، دردش تمام شده بود.

افق
9786003532199
۱۳۹۵
۶۴ صفحه
۴۵۲ مشاهده
۰ نقل قول
ارنست همینگوی
صفحه نویسنده ارنست همینگوی
۴۳ رمان ارنست همینگوی، نویسنده و روزنامه‌نگار آمریکایی و برنده نوبل ادبیات، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در اوک پارک ایلینوی به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با روزنامه‌نگاری، جنگ، سفر و تجربه مستقیم خطر شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با ...
دیگر رمان‌های ارنست همینگوی
شب پیش از پیاده شدن (داستان)
شب پیش از پیاده شدن (داستان) گابی تنها دختر توی کشتی بود. موهای بوری داشت که ول‌شان می‌کرد روی شانه. خنده‌ی قشنگی داشت. خوش‌هیکل بود و بوی بد عجیبی می‌داد. یکی از خاله‌هاش از وقتی کشتی حرکت کرده بود از کابین بیرون نیامده بود. مسئول برگرداندن او بود پیش خانواده‌اش تو پاریس. پدرش زدوبندی با «فرنچ لاین» داشت و دختره سر میز ناخدا غذا می‌خورد.
پروانه و تانک و 3 داستان دیگر از جنگ داخلی اسپانیا
پروانه و تانک و 3 داستان دیگر از جنگ داخلی اسپانیا ما آنجا بودیم، در غبار، در دود، در هیاهو، در میان زخمیان، در مرگ، در هراس از مرگ، در شجاعت، در بزدلی، در حماقت و در نامرادی یک حمله شکست خورده. ما آنجا بودیم...
وداع با اسلحه
وداع با اسلحه «وداع با اسلحه» روایت دو سرشت و دو غریزه متضاد و متعارض بشری است؛ یکی نماد خشونت، خونریزی، تعرض، تهاجم و تجاوز است که ثمره آن ویرانی و کوچ اجباری مردمانی است که به ستم رانده شده‌اند، آسیب دیده‌اند و نصیبی جز آشفته حالی نداشته‌اند و دیگری نماد مهر است و عشق و دوستی و باروری و فرزندآوری که ثمره ...
وداع با اسلحه
وداع با اسلحه این کتاب داستان گرفتار آمدن جوانی است به نام فردریک هنری در جنگ بیهوده‌ای که هیچ‌کس معنای آن را نمی‌فهمد. سربازانش با آن مخالفند، افسرانش سرخورده‌‌اند و تکلیف خود را نمی‌دانند، کسی از کار سردارانش سر در نمی‌آورد. ابتدا فرمان عقب‌نشینی می‌دهند، و آن‌گاه سر راه می‌نشینند و افسرانی را که عقب‌نشینی کرده‌‌اند، تیرباران می‌کنند. درست است که فردریک ظاهرا ...
در زمان ما
در زمان ما شش وزیر کابینه را تیرباران کردند. یکی از وزیران حصبه داشت. کوشیدند او را جلوی دیوار سر پا نگه دارند، ولی او توی آب نشست. پنج وزیر دیگر خیلی آرام جلوی دیوار ایستادند. وقتی نخستین تیرها را شلیک کردند، وزیر سرش را روی زانوهایش گذاشته بود. در زمان ما به سرعت با استقبال جامعه روشنفکری روبرو شد؛ با داستان‌هایی چون مشت‌زن ...
مشاهده تمام رمان های ارنست همینگوی
مجموعه‌ها