رمان نوجوان

چشم بهشتی

(Heaven eyes)

داستانی جذاب از فرار پر ماجرای سه کودک از مرکز نگهداری کودکان بی سرپرست است. بچه‌ها می‌گریزند و در انباری قدیمی، کودکی عجیب را ملاقات می کنند و...

آفرینگان
9789647694339
۱۳۸۷
۲۶۴ صفحه
۶۸۹ مشاهده
۰ نقل قول
دیوید آلموند
صفحه نویسنده دیوید آلموند
۱۰ رمان دیوید آلموند نویسنده انگلیسی ادبیات کودک و نوجوان است؛ نویسنده‌ای شاعرانه که مرز واقعیت، راز و خیال را آرام جابه‌جا می‌کند. او در شمال شرق انگلستان به دنیا آمد و فضای همان منطقه، با خانه‌ها، معدن‌ها و چشم‌اندازهایش، در آثارش دیده می‌شود. رمان «اسکلیگ» نام او را جهانی کرد؛ داستانی که در آن یک کشف عجیب به تجربه‌ای درباره ترس، امید و رشد تبدیل می‌شود. آلموند کودک را با پرسش‌های عمیق روبه‌رو می‌کند، اما پاسخ‌ها را ساده و آماده تحویل نمی‌دهد. نثر او نرم، ...
دیگر رمان‌های دیوید آلموند
وحشی
وحشی آن روز حس می‌کردم خودم درست درون داستان وحشی هستم، همان‌طور که وحشی درست درون من زندگی می‌کرد. اصلا حواسم به درس نبود. وانمود می‌کردم به درس گوش می‌دهم، وانمود می‌کردم دارم کارم را انجام می‌دهم اما به محض این‌که چشمم را می‌بستم، سر از جنگل درمی‌آوردم و او هم با من بود. انتهای غار او، کنار آتش بودم. از ...
عروسک
عروسک
قصه انجلینو براون
قصه انجلینو براون برای برت و بتی براون یک پری کوچک آمده است. عجیب نیست؟ اما همه از آمدن او خوشحال نیستند. مواظب پشت سرت باش،برت! مواظب پشت سرت باش، بتی! شیطان در راه است. بت براون هنگام راندن اتوبوسش می‌فهمد یک پری توی جیب روی سینه‌اش است. به نظر دوستان برت و بتی، او قشنگ است. به نظر بچه‌های مدرسه یعنی نانسی، جک و آلیس هم همینطور. اما خانم مول، ...
بندبازان
بندبازان در اتاقم می‌نوشیدم و هالی کنارم بود. موسیقی گوش می‌دادیم و او ترانه‌ها را زمزمه می‌کرد و در رویای آزادی خود بودیم، دست همدیگر را می‌گرفتیم. همدیگر را کشف می‌کردیم و نمی‌دانستیم آیا می‌توان اسم آن را عشق گذاشت یا نه. می‌خواندیم، می‌خوردیم و بیشتر و بیشتر و عمیق‌تر همدیگر را می‌شناختیم، به دنبال آن سرزمین دور و ناشناخته‌ای بودیم که ...
آتش‌خوارها
آتش‌خوارها ساحل کیلی. اینجا گوشه‌ای کوچک از جهان است. برای دنیای بزرگ هیچ نیست. یک جای پرت، ساحلی زغال‌ سنگی کنار دریایی زغال ‌سنگی. می‌دانم اهمیت نداریم. شاید هیچ چیز اهمیت ندارد. هر اتفاقی بیفتد ستاره‌ها همچنان می‌درخشند و خورشید می‌درخشد و دنیا در آن فضای تاریک و تهی همچنان می‌چرخد. اینجا من زندگی می‌کنم و آدم‌ها و چیزهایی که دوستشان ...
مشاهده تمام رمان های دیوید آلموند
مجموعه‌ها