رمان ایرانی

لحظه‌های بارانی

غصه نخور عزیز دلم، یه روزی مهمون دل تو هم از راه می‌رسه یکی میاد تا واسه همیشه کنارت بمونه. یکی که جای اون رو برات پر می کنه. مثل فرزاد که نگارو جایگزین نیاز کرد...

آرینا
9786009226757
۱۳۹۰
۴۲۴ صفحه
۳۲۴ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده سعیده آساره
۶ رمان سعیده آساره نویسنده ایرانی است؛ در میان آثار فارسی‌زبان معاصر حضور دارد. زندگی و خاستگاه او با ایران پیوند دارد و همین زمینه در شکل‌گیری نگاه و جهان آثارش بی‌اثر نیست. آثار نویسندگان این حوزه معمولا از تجربه‌های زنان، خانواده و روابط انسانی نزدیک به زندگی روزمره نیرو می‌گیرند. در معرفی آساره، به دلیل محدود بودن منابع عمومی، متن و ارتباط با مخاطب نقطه قابل اتکاتری است. حضور زنان نویسنده در این گستره به تنوع لحن و تجربه در ادبیات فارسی کمک می‌کند. برای مخاطب ...
دیگر رمان‌های سعیده آساره
قلبم برای تو (گاهی به من نگاه کن)
قلبم برای تو (گاهی به من نگاه کن) ... حمید سیگار باریک و بلندی را روشن کرد و پکی عمیق به آن زد. باورم نمی‌شد که این همان حمید باشد؛ شکسته و لاغر و موهای شقیقه‌اش سفید شده بود و روی پیشانی‌اش خطوطی عمیق افتاده بود. دیگر از آن ابهت و جذابیت گذشته خبری نبود، بر عکس تمام دفعاتی که فکر می‌کردم با دیدنش به هم می‌ریزم کوچکترین ...
قلبم برای تو
قلبم برای تو سه چهار روز توی تب و هذیون گذشت .هروقت چشم باز می‌کردم یا بی‌بی کنارم بود یا یوسف بعدکه خوب شدم سعی کردم با این قضیه کنار بیام .آره باید امیرعلی را گوشه ذهنم دفن می‌کردم درست مثل نرگس .برای همین سعی کردم خودم رو توی کار و خیاطی غرق کنم .شکوه هیچی نمی پرسید حتما اونم یه چیزایی فهمیده ...
عشق نخواهد پوسید
عشق نخواهد پوسید حالم حسابی گرفته شده بود، پسرها ریز ریز می‌خندیدن، برگه‌ام رو برداشتم و جایی که استاد گفته بود نشستم، دیگه فکرم متمرکز نمی‌شد مثل یخی که زیر تابش آفتاب قرار گرفته باشد وا رفتم. تا آخر جلسه نگاه سنگین استاد و نگاه تمسخرآمیز پسرها را روی خود حس می‌کردم. صدای محکم و باصلابت استاد پایان وقت رو اعلام کرد، همه ...
رها می‌شوم
رها می‌شوم اگر روزی رسید که ندیده گرفته شدی... اگر روزی رسید که آنکه دوستش داری محرمت بود... آنجا که سخن زبان و دل یکی نبود! چه می‌کنی؟؟؟ آیا تسلیم می‌شوی و واگذار می‌کنی... یا مبارزه می‌کنی تا به آنچه بخواهی برسی... تو که بودی یک همراه یا یک محرم... ای کاش از ابتدا می‌دانستم تا دل نبندم و به عنوان تکیه‌گاه به تو بنگرم... اما هنوزم دیر نشده! بیا و ...
مشاهده تمام رمان های سعیده آساره
مجموعه‌ها