رمان ایرانی

رها می‌شوم

اگر روزی رسید که ندیده گرفته شدی... اگر روزی رسید که آنکه دوستش داری محرمت بود... آنجا که سخن زبان و دل یکی نبود! چه می‌کنی؟؟؟ آیا تسلیم می‌شوی و واگذار می‌کنی... یا مبارزه می‌کنی تا به آنچه بخواهی برسی... تو که بودی یک همراه یا یک محرم... ای کاش از ابتدا می‌دانستم تا دل نبندم و به عنوان تکیه‌گاه به تو بنگرم... اما هنوزم دیر نشده! بیا و تکیه‌گاه این خسته و تنها باش.

ابر سفید
9786006988139
۱۳۹۲
۵۹۲ صفحه
۹۶۹ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده سعیده آساره
۶ رمان سعیده آساره نویسنده ایرانی است؛ در میان آثار فارسی‌زبان معاصر حضور دارد. زندگی و خاستگاه او با ایران پیوند دارد و همین زمینه در شکل‌گیری نگاه و جهان آثارش بی‌اثر نیست. آثار نویسندگان این حوزه معمولا از تجربه‌های زنان، خانواده و روابط انسانی نزدیک به زندگی روزمره نیرو می‌گیرند. در معرفی آساره، به دلیل محدود بودن منابع عمومی، متن و ارتباط با مخاطب نقطه قابل اتکاتری است. حضور زنان نویسنده در این گستره به تنوع لحن و تجربه در ادبیات فارسی کمک می‌کند. برای مخاطب ...
دیگر رمان‌های سعیده آساره
لحظه‌های بارانی
لحظه‌های بارانی غصه نخور عزیز دلم، یه روزی مهمون دل تو هم از راه می‌رسه یکی میاد تا واسه همیشه کنارت بمونه. یکی که جای اون رو برات پر می کنه. مثل فرزاد که نگارو جایگزین نیاز کرد...
نه او نمرده است
نه او نمرده است باور نمی‌کنم که دیگر او را نخواهم دید... آیا به راستی بین ما یک دنیا فاصله افتاده است و دیگر دیدن او محال است! مردن چیست؟ آیا جز اینکه آیینه است که ما آن سویش را نمی‌بینیم... اما آنان که در دیگر سو هستند هماره ما را به نظاره می‌نشینند... پس شاید از پس آیینه مرا ببیند... هر گاه که ...
قلبم برای تو
قلبم برای تو سه چهار روز توی تب و هذیون گذشت .هروقت چشم باز می‌کردم یا بی‌بی کنارم بود یا یوسف بعدکه خوب شدم سعی کردم با این قضیه کنار بیام .آره باید امیرعلی را گوشه ذهنم دفن می‌کردم درست مثل نرگس .برای همین سعی کردم خودم رو توی کار و خیاطی غرق کنم .شکوه هیچی نمی پرسید حتما اونم یه چیزایی فهمیده ...
قلبم برای تو (گاهی به من نگاه کن)
قلبم برای تو (گاهی به من نگاه کن) ... حمید سیگار باریک و بلندی را روشن کرد و پکی عمیق به آن زد. باورم نمی‌شد که این همان حمید باشد؛ شکسته و لاغر و موهای شقیقه‌اش سفید شده بود و روی پیشانی‌اش خطوطی عمیق افتاده بود. دیگر از آن ابهت و جذابیت گذشته خبری نبود، بر عکس تمام دفعاتی که فکر می‌کردم با دیدنش به هم می‌ریزم کوچکترین ...
مشاهده تمام رمان های سعیده آساره
مجموعه‌ها